انفاليسم
تروریسم دولتی+تروریسم مقدس
Anfalism
بهزاد خوشحالی
«انفال»،مجموعه عمليات كشتار فيزيكي مردم كردستان به صورت دسته جمعي، شيميايي باران، ويراني بخشهاي وسيعي از سرزمين كردستان وجابجايي قومي با هدف نابودي ساختارهاي قومي-ملي، طراحي واجراي سياستهاي تعريب، تخريب روستاها، مكانهاي تاريخي و آثار باستاني با هدف نابودي فرهنگ ملي، نابودي زيربناهاي اقتصادي با اجراي سياست زمين سوخته، بازداشت جمعي كردها و انتقال آنها به اردوگاه كار اجباري و.. . بود كه در يك دورهي زماني فعال يكصد روزه از سال 1988، توسط رژيم وقت حاكم بر عراق انجام شد و به كشتار 182000 انسان بي گناه و آواره گي بيش از نيم ميليون شهروند كرد از سامان خويش انجاميد.
بي گمان، تحليل اين رويداد بدون توجه به بستره هاي تاريخي پديدآورندهي كشورعراق وبررسي بنيادهاي رواني ظهور انديشه راديکاليسم عربی، ساخت رژيم بعث و بنيان هاي و
مشروعيت بخش به"كشتارجمعي"درقالب"خشونت سازمان يافته دولتي"، نارسا خواهد بود. كتاب حاضربه بررسي خشونت، ترور، تروريسم، تروريسم دولتي، تروريسم مقدس، بعثيسم، تروريسم دولتي عراق، تروريسم مقدس عراق، شناسنامهي انفال، انفاليسم، ريشه هاي رواني انفاليسم و در نهايت، تعريف آن به عنوان مدلي تركيبي از تروريسم دولتي و تروريسم مقدس، همچنين، دورنماي تكرار پذير آن به عنوان نتيجهي عملي "توتاليتاريانيسم" مي پردازد. پيشاپيش از انتخاب خواننده محترم سپاسگزارم.
خشونت
خشونت هر شكلي از انگيزش1 خود است كه انديشه ها و تمايلات اوليه ديگري را ناديده ميگيرد. واژگان كليدي اين تعريف، «انگيزش»، «خود»و«ديگري» هستند كه ناگزير از ارائهي تعريف و تعيين چارچوبي براي آنها هستيم:
«انگيزه» عاملي است كه فرد يا گروه يا جامعه اي را به عمل وامي دارد. آن، در مورد هر سبب و علت رواني به كار ميرود كه يك عمل ارادي را به وجود ميآورد و به ايجاد آن ميگرايد يا در مورد هر حالت ذهني به كار ميرود كه عناصر رواني آن بر عناصر انفعالي غلبه داشته باشد.
«انگيزش» رابطه فعل با علل انگيزاننده است، از اين رو پيش از فعل صورت ميگيرد و ميتوان آن را تحريك و تشويق ناميد.
«خود»2جوهر حقيقي ثابتي است كه اعراض تشكيل دهنده خود آگاهي واقعي بر آن حمل ميشوند. «ديگري» نقطهي ماقبل خود است.
خشونت را ميتوان به دو صورت تقسيم بندي نمود:
1- خشونت عام و خشونت خاص
2- خشونت مشروع و نامشروع
خشونت عام: در مقابل استدلال تفاهم و توافق قرار ميگيرد و مبنايي براي توجيه ضرورت «قانون» و «قانون گذاري» است.
خشونت خاص: كاربرد آشكار و محسوس زور براي به انقياد درآوردن ارادهي ديگران است.
ويژگيهاي خشونت خاص عبارتند از:
1-اصرارورزيدن كارگزاران بر اعمال زور
2-محدوديت يانفي ارادهي ديگري
3-ابا نداشتن «خود»از اعمال خشونت عليه ديگري
4-آموختن به «ديگري» ازطريق مجازات وتنبيه بااين هدف كه ازحوزه هاي اثباتي وهنجاري تعريف شدهي «خود»عدول نكند.
خشونت در تقسيم بندي ديگر خود به خشونت مشروع و خشونت نامشروع تقسيم ميشود.
خشونت مشروع در مورد كساني اعمال ميشود كه:
1- روال سازمان اجتماعي را بر هم ميزنند.
2- هنجارها و ارزش هاي متعارف را به چالش خوانده كج رفتاري ميكنند.
ويژه گي خشونت مشروع، حذف افراد از گسترهي زندگي اجتماعي نيست، بلكه كاربرد آن بهينه سازي و مداوا است. در خشونت نامشروع، «خود»، غيريت «ديگري» را نميپذيرد و تلاش ميكند به هر قيمت ممكن آن را در جهان انساني خويش وارد يا ادغام كند.
راههاي خشونت نامشروع عبارتند از:
1- همسان سازي:انديشه، رفتار و عمل ديگري را با تحميل اراده جزيي از وجود خود ساختن.
2- بديل سازي:ديگري را قابل تبديل به خود ساختن.
3- حذف:انكار كليت وجود ديگري يا نفي وجود مستقل ديگري توسط «خود»به صرف «ديگري» بودن.
مهمترين ابزارهاي همسان سازي و بديل سازي عبارتند از:
1- محدوديت آفريني: صرف بودن ديگري همانگونه كه بايد باشد نه همانگونه كه هست.
2- ارزش آموزي: ارادهي «ديگري» تحت كنترل «خود» در ميآيد. در ادامه «ديگري» به ظاهر آزاد عمل ميكند، اما از آنجا كه ارادهي «ديگري» پيشاپيش توسط «خود» محدود شده است، مهر «ديگري» را بر پيشاني دارد.
در همسان سازي و بديل سازي، «غيريت» ديگري نفي ميشود، اما در حذف، «وجود» ديگري توسط «خود» نفي ميشود.
چرايي خشونت
خشونت هيچگاه از بين نميرود چون انسان محصول انديشه، شناخت و كنش است. انسان به دليل آنكه داراي ويژه گي هاي زير است:
1- ذهن او مانعي در برابر خود بر نميتابد.
2- اراده اش براي فراتر رفتن از سرحدات خود غيرقابل نفي است.
3- «ديگري» در مقابل «خود» وجود خواهد داشت.
از يكسو و از سوي ديگر «خود» به خاطر ويژه گي هاي:
1- هوشياري
2- كنكجاوي
3- استقلال
4- خواستها و اميال خود انگيخته
5- فعال بودن
6- ارتباط متقابل با جهان پيرامون
7- شوق زيستن
8- تلاش براي قلمروآفريني
9- ناهمگن بودن
براي برگذشتن از «ديگري» تلاش ميكند و به همين خاطر است كه «انديشه» هيچگاه منكر وجود خشونت نيست، بلكه براي تعديل و به سامان نمودن آن، به تعريف صورتهايي از خشونت چون«خشونت مشروع» يا «خشونت عام» مبادرت ميورزد.
هنگامي كه از «نفي وجود ديگري» يا «انكار كليت ديگري» سخن به ميان ميآوريم، واژهي «مرگ» به عنوان نتيجهي نهايي اين شيوهي انديشيدن، كاملاً برجسته ميشود.
«مرگ» در تعريف مستقل خود، نابودي حيات چيزي است كه ميتواند زنده باشد اما در تعريفي كه مرگ را بعنوان تابعي از متغير خشونت ميشناساند، اوج و نهايت كاربرد خشونت «خود» عليه ديگري است.
اما آيا مرگ پايان كار است؟
جداي از ديدگاه الهيون كه مرگ را آغازي بر يك پايان ميدانند و خردگرايان كه وجوب پديدهي مرگ را سبب تداوم حيات معرفي ميكنند، از ديدگاه «خشونت»، «مرگ ناكارآمدي «خود» در غلبه بر «ديگري» است». 1
با اين ديدگاه ميتوان مرگ را از دو جنبهي «سلبي» و «ايجابي» مورد بررسي قرار داد:
مرگ از ديدگاه سلبي: اگر چه هر كس ميتواند به وسيلهي مرگ، تماميت وجود ديگري را به بازي بگيرد، اما مرگ پايان استقلال و آزادگي انسان نيست. مرگ اگر چه شكستي را بر «ديگري» تحميل كرده اما بدان دليل كه نماد مقاومت خود را از ميان برده فتحي براي «خود» به بار نياورده است.
مرگ از نگاه ايجابي : چون «ديگري» نفي ناشدني است، ماندگاري او امري بديهي است. با مرگ، «ديگري» از بين ميرود، اما «ديگريتش» محو نميشود، چون به موضوع شناخت تبديل ميگردد.
در اين ديدگاه، هنگامي كه «خود» به «ارادهي معطوف به قدرت» (كنش اراده براي غلبه بر ديگري) تبديل ميشود، «ديگري» به «ارادهي معطوف به مقاومت» متحول ميگردد، به همين خاطر مرگ «ديگري» توسط «خود» تاكيدي است بر ديگري فتح ناشدني و غلبه ناپذير او، زيرا اگر چه تن وجان «ديگري» مورد تعرض قرار گرفته است، اما استقلال، خواست و ارادهي آزاد او تحت انقياد درنيامده است، بنابراين شناسهي «وجود» ديگري، تنها «ديگريت»اوست.
ترور، تروريسم، تروريسم دولتي
فرهنگ «و بستر» ترور را «استيلاي ترسي مهيب» تعريف كرده است. تروريسم عبارت است از:
«اقدامات قهر آميز جمعي يا فردي با تكيه بر استراتژي خشونت رعب آور كه مقصود آن محقق نمودن يك هدف معطوف به قدرت است».
تروريسم دولتي عبارت است از:
«شيوه هاي ارعاب توسط حكومت و استفاده از خشونت سازمان يافتهي دولتي».
اگر «مكتب ترور»راشامل «تروريسم دولتي»، «تروريسم مقدس»، «تروريسم جنايت»، «تروريسم ناشي از آسيب هاي رواني»، «تروريسم سياسي»و«تروريسم انديشه» بدانيم، تروريسم دولتي به دليل حجم قربانيان، تنوع سياستهاي اجرايي و گسترده گي مخاطبان ترور، داراي سنگين ترين بهاست و «تروريسم مقدس»در مرحله دوم قرار دارد.
آنچه تروريسم دولتي را از ديگر انواع تروريسم متمايز ميسازد، كاربرد خشونت به صورت غير متمايز عليه شهروندان غير نظامي است. بنابراين مهمترين ويژه گي هاي تروريسم دولتي عبارتند از:
1- توسل به خشونت غير متمايز و رعب آور.
2- اقدام عليه شهروندان يا اهداف غير نظامي.
3- تروريسم دولتي جهت دستيابي به يك هدف سياسي.
4- ابزار توجيه قانوني.
5- ايجاد اجزای اتمي شده با كشتارهاي بي حد و حصر.
6- حاكم كردن رعب در جامعه.
درترويسم دولتي، قانون وسيلهي توجيه اقدامات صاحبان قدرت در يك نظام و طرح، تصويب و تغيير قوانين در خدمت سياستهاي تروريستي دولت است. در نظام هاي سياسي «تروريسم محور»، قانون هرگز محدود كننده نيست، بلكه همواره نقشي توجيه گردارد. در تروريسم دولتي، قانون، پشتوانهي مرگ و مامور ناظر بر حسن اجراي «تروريسم» است.
motivation1
2 ego
1 ميشل فوكو
انفاليسم(2)
تروريسم مقدس
«تروريسم مقدس»، اقدام قهر آميز جمعي يا فردي در چارچوب يك نظام القايي مبتني بر جزم هاي بنيادين معين(ايدئولوژيك) است. تروريسم مقدس را ميتوان تقديس اقدام «خود» عليه «ديگري» به عنوان يك ارزش اخلاقي و اصل مقدس و به ناحق، حق دادن به خود در حذف ديگري با ابزاري نمودن فرضهايي موهوم از «بايد انگاري» هاي ايدئولوژيك انگاشت. در بسياري از موارد، اين فرض هاي موهوم، مفاهيمي دروغين و كاذب است كه :
1- با واقعيتها سازگاري ندارد.
2- مبتني بر مفروضات پوچ و بي پايه است.
3- كاربردي جز تامين مهمات سياسي – تقديسي براي حذف «ديگري» ندارد.
4- داراي فضاي حياتي محدودي است.
5- «شبه حقايق»مبتني بر اسطوره هاي كهن را به عنوان حقايق مسلم تئوريزه و توزيع ميكند.
6- عمدتاً واكنشي و به قصد انتقامجويي ساخته و پرداخته شده است.
7- ارزش اخلاقي و علمي بدان ها بخشيده ميشود.
8- قربانيان ترور را فريب خورده، نادان و خائن ميخواند.
9- چارچوبي حقوقي – متافيزيكي براي توجيه حذف «ديگري» ارائه ميكند.
10-واجد تناقض و چالش هاي دروني است.
11-فاقد پيچيدگي عقلايي و دقايق تاريخي در بسترهي تئوريك است.
12-نفرت، عداوت و كينهي غير منطقي و آشتي ناپذير براي هواداران خود به وجود ميآورد.
13-باتعريف اسطوره هاي موهوم وطرح تئوري توطئه وبرهان هاي ظاهر الصلاح، مستمسكي جهت حذف «ديگري» براي «خود» ميآفريند.
14-هواداران خود را با غريزي كردن، بي اعتنا به عقل و اخلاق، به سوي استفادهي گسترده از خشونت بي پروا عليه ديگري فرا ميخواند.
تروريسم مقدس، با «تقديس ايدئولوژيك»، لجام هاي اخلاقي را گسسته و آموزه هاي كذايي «خود» را به عنوان ارزش هاي اخلاقي و حتي مقدس ميستايد تا «رفتارهاي ياغيانه» را به زيور «قدسيت» بيارايد. بدين ترتيب، مشاهده ميشود كه تروريسم مقدس، پيش از آن كه سياسي باشد، فرهنگي است و با بزرگ نمايي هيبت و شرارت «ديگري»، التهاب هواداران «خود» را براي «واكنش» عليه «ديگري» بر ميانگيزاند.
تروريسم مقدس در واپسين مرحله، به دليل آموزه هاي غير عقلايي و عوارض ناشي از انحطاط و تباهي اخلاقي در ارزش بخشي اخلاقي و علمي به مفاهيم غير اخلاقي و فاقد بنيان هاي علمي در حوزهي تئوريك و خشونت فزاينده ناشي از تنگ شدن دايرهي ايدئولوژيك در عمل، داده هاي مورد نياز را براي نابودي به وسيلهي «خود» ميآفريند و با افتادن در دام تفاسير عالماً تحريف شده و يا ديدگاههاي به ظاهر عقلايي، در ورطهي مرگبار افراطي گري فروميافتد. تروريسم مقدس، واپسين مرحلهي انحطاط يك ايدئولوژي است.
بعثيسم
بنيادي ترين شعار رژيم بعث از ابتداي تاسيس، شعار «امه عربيه واحده ذات رساله خالده»1 بوده است. اين شعار كه از اركان تاسيس حزب بعث است، چكيدهي ناسيوناليسم مهاجم عربي است كه از يكسو «نژاد پرستي عربي» را تشريع و از سوي ديگر، تنها اعراب را شايستهي صيانت از پيام مقدس اسلام معرفي و ديگر ملت هاي مسلمان را از متن به حاشيه ميراند. حزب بعث عراق با نگرش به تاريخ عرب از زاويه اي تنگ، ملتهاي غير عرب، آيين اسلام و مذاهب را با همان ديدگاهي مينگرد كه «عرب برتري» از دوران هاي متقدم، غير عرب را «عجم» ميناميد.
به گمان بعث، هر ملتي كه در برابر اسلام مقاومت ورزيده - حتي اگر بعدها به زور شمشير ايمان آورده- و يا مدنيت، تاريخ، فرهنگ و انديشهي خود را حفظ كرده باشد، «شعوبي» است. اين واژه، منفورترين اصطلاحي است كه «حزب بعث»، در مورد ملل مسلماني كه در برابر امواج شوونيسم عربي مقاومت نموده و از وجوه دوگانهي عربيت- اسلاميت، تنها «اسلاميت» آن را برگزيده اند، به كار برده است.
«شعوبيت» از ديدگاه حزب بعث عبارت است از:
«نهضت ملتهاي غير عرب مسلماني كه رقابت مدني، روشنفكري و آييني گروه مشخصي از طبقات اجتماعي نيست، بلكه تلاش براي فروپاشي فرهنگ عربي و موضع گيري نژاد گرايانهي اين اقوام عليه هويت عربي است.
از نگاه «بعث»، اگرچه شعوبي ها در نقاط گوناگون «سرزمين عربي» سكونت و فعاليت دارند، اما بيگمان در عراق فعال تر بوده اند، چرا كه ايران، مهمترين پايگاه «شعوبي گري» ازصدر اسلام تا كنون بوده است.
از زمان ظهور اسلام تا كنون، همهي اديان و باورهاي نوظهور در ميان ملل كرد، فارس، آذري و ديگر ملتهاي مسلمان غير عرب با الفاظي چون «مجوسيت» و «زنديقيت» تكفير شده اند. به گمان اعراب، ملل غير عرب زبان عجم هستند و اين واژه، ناظر به «دوآليسمي » است كه با انكار« شناسهي مشترك نژادي» و «خروج غير عرب -حتي مسلمان- از دايرهي انسانيت»، بسترهي اخراج غير عرب از حوزهي انساني و نهايتاً توجيه هر گونه اقدامي عليه او را فراهم ميآورد.
حزب بعث و عرب
ايدئولوگها و تئوريسين هاي «معهد الدراسات القوميه و الاشتراكيه» در تعريف «عرب» ميگويند:
«عرب كسي است كه عرب زبان بوده در سرزمين عربها زندگي كرده و يا بخواهد در آن زندگي كند.
اين تعريف، زمينهي مناسبي براي ذوب اقليت هاي ملي كوچك در اعراب خلق ميكند، اما در مورد ملتهايي كه به لحاظ گسترهي جمعيتي و جغرافيايي، بخش وسيعي از سرزمين عربي را اشغال نموده اند، ناگزير بايد برخي ويژه گي هارا پذيرفت اما نبايد مانند فارس ها و هندي ها، ايشان را از ملت عرب متمايز نمود، چون اين ملتها همانند كردها كه به سرنوشت ملت عرب بسته شده اند، در طول تاريخ، طفيلي ملت عرب نبوده اند. كردها از آغاز تاريخ در «اراضي عربي» زندگي كرده و هزاران سال، بخشي از «دولت عربي» بوده اند. سرزمين هاي كرد نشين از دورانهاي كهن، بخش لايتجزاي ملت عرب بوده اند و در نتيجه هر حركت «جدايي طلبي» به عنوان «ناقض هويت» سرزمين عربي، غير قابل قبول و غير قابل تحمل خواهد بود».
حزب بعث و سرزمين ملي عربي
در مادهي هفتم از برنامهي حزب بعث عراق كه در كنگرهي تاسيس اين حزب به تصويب رسيد، راجع به «سرزمين ملي اعراب» آمده است:
«سرزمين عرب، ميان رشته كوههاي توروس، سلسله جبال پيشتكوه و خليج عربي، زنجيره ارتفاعات حبشه، صحراي بزرگ، اقيانوس اطلس و درياي مديترانه گسترده است».
كتاب «الصراع العراقي الفارسي- 1983»، بر اساس «تئوري سنتي بسترهي تاريخي»، از اين شهرها در مناطق كردنشين بعنوان بخشي ازعراق و اراضي عربي نام برده است:
اشنويه، لاجان، بانه، مريوان، اورامان، ايلام، نوسود، دره تنگ، درنه، گيلانغرب، كرند، سرپل ذهاب، قصر شيرين، سومار، مهران و طيب.
در شمال كردستان نيز «دياربكر» مركز حريم تحت سلطهي تركيه و دهها شهر و شهرك كردنشين ديگر از مرزهاي بين المللي تركيه – عراق تا اين شهر به عنوان بخشي از سرزمين عربي تعريف شده اند.
بعثيسم و استراتژي امنيت عربي
بر خلاف «استراتژي امنيت ملي» كه تاثير فاكتورهاي خارجي وداخلي را در امنيت يك كشور مورد بررسي قرار ميدهد، «استراتژي امنيت عربي»، تهديد عوامل داخلي و خارجي را درسلسله مراتب اولويت قرار ميدهد. استراتژي امنيت عربي با محوريت بخشي به عامل «تهديدداخلي»، راهبرد«يكسان سازي نژادي»سرزمين هاي عربي با اولويت ذوب مليت كردها در عراق -بعنوان بزرگ ترين اقليت ساكن در بال شرقي سرزمين عربي در زمينهي داخلي- و رفع تهديد ايران، اسرائيل و آمريكا در زمينه خارجي را معرفي ميكند.
در استراتژي داخلي «امنيت عربي عراق»، كردستان بزرگترين تهديد داخلي بوده و اقليتهاي فارس، شيعهي عراق، فيلي ها به عنوان كرد شيعه، حزب شيوعي عراق، حزب بعث وابسته به سوريه و باقي ماندهي سيستم عشايري و فئودالي در رده هاي بعدي قرار دارند.
«استراتژي امنيت عربي عراق»، در مورد بزرگترين تهديد داخلي يعني كردستان، سازماندهي و اجراي سياست هاي «تبعيث»، «تعريب» و «تهجير» براي ذوب مليت كردي با هدف نهايي پاكسازي نژادي سرزمين هاي عربي بود:
1- نخستين اقدام رژيم بعث در چارچوب «استراتژي امنيت عربي»، «منطقه حكم ذاتي« بود. حكومت عراق از مجموع 85797 كيلومتر مربع مساحت كل مناطق كردنشين تحت سلطهي خود، تنها 35035 كيلومتر مربع را تحت عنوان «مناطق كردنشين» به رسميت شناخت و مناطق « نفت خيز كردستان» را در چارچوب مرزهاي سرزميني اراضي عربي قرار داد.
2- دومين اقدام رژيم عراق، عدم اعطاي اوراق هويت به مخالفان كرد، تغيير نام شهرها و شهركها به اسامي عربي، آموزش اجباري زبان عربي و ممنوعيت زبان كردي در گسترهي تصميم سازي هاي سياسي- فرهنگي بود.
3- و سرانجام سومين اقدام رژيم عراق كه اين كشور را مورد اتهام «تروريسم دولتي» قرار ميدهد، اتخاذ سياست «نظامي گري هدفمند» با هدف سركوب مليت كردها در عراق و سياست تعريب بود.
بعثيسم و تهديد كرد
نويسنده كتاب «الصراع العراقي الفارسي» در بخشي از كتاب خود با اشاره به تهديد «اقليت كرد» در اراضي به اصطلاح عربي ميگويد:
«اين اقليت، خطرناك ترين گروه ساكن در اراضي عربي هستند، چون نژاد، تهديدي دائمي عليه «محتواي پيوند عربي» و اتحاد سياسي است چرا كه كردها در تلاش براي جدا شدن از «هويت مشترك عربي» و «استقلال ملي»، بخشي از سرزمين عربي را نشانه رفته اند.
«دكتر محمود مصباح» يكي از انديشمندان عرب نيز ميگويد:
« در سرزمين عرب، اقليتهاي قومي نيز ساكنند. در بخشهايي ازاين سرزمين كه كردها و زنگها در آن سكونت دارند، «امپرياليزم»، «صهيونيسم»و «ملي گرايان» تلاش ميكنند با تشكيل هويتي مستقل، بخشهايي از سرزمين عربي را تجزيه كنند تا از آن به عنوان اهرم فشاري قوي عليه عراق استفاده كنند. در اين ميان، اقليت كرد در عراق از آغاز دهه 40 براي اين مقصود برگزيده شد و تمامي دكترين هاي سياسي عليه اعراب، بر تلاش براي تجزيه عراق باهدف شكستن بال شرقي سرزمين ملي اعراب و دستيابي به آبهاي خليج عربي تمركز يافت. رهبران نهضت جدايي طلب كردها ميان اتحاد شوروي، چكسلواكي آلمان و آمريكا رفت و آمد ميكنند تا آرمان جدائي طلبي خود را محقق سازند».
بعثيسم و تعريب
«صلاح الدين شامي» در كتاب «دراساه في الجعفرافيه السياسيه» با اشاره به واژه تعريب ميگويد:
«تعريب از ديدگاه ما به معناي تزريق خون و نژاد ملت عرب به ديگر ملتها با هدف بوجود آوردن پيوند خوني است. آن به معناي گسترش زبان و فرهنگ و تمدن عربي است.
تعريب به معناي ايجاد احساس مشترك عربي است كه ما را به سوي قواره اي كامل ميراند. تعريب به معناي بزرگترين تلاش براي به وجود آوردن نژاد يكسان در سرزمين عربي و تثبيت آن است.
ميتواند ادعا نمود فقدان يك سياست مشخص و جدي براي محو اقليتها به گونه اي كه سرزمينهاي عربي را از بيگانگان تسويه كند.
عامل اصلي تداوم سكونت اقليتها و بقاي زبان، فرهنگ و سيماي ملي آنها بوده است. همين موضوع نيز عامل بوجود آمدن تهديدات سياسي گوناگون عليه ملت عرب در تاريخ آن بوده است. به عنوان مثال، سرزمين فارس كه قريب يكهزار سال زير نفوذ سياسي و مذهبي اعراب قرار داشت، به دليل عدم اجراي «سياست ذوب» در آن، «به محض رهايي»، «سيماي ملي» خود را بازيافت».
تروريسم دولتي عراق
تروريسم دولتي، نام تازه براي تاواني كهن است و بي ترديد، ملت كرد بر اثر خشونت تحميلي ناشي از اين نوع تروريسم، متحمل هزينه هاي جبران ناپذير گشته است. جملهي معروف «امپرياليسم 38 سال بر عراق حكومت كرد، اما در اين مدت به اندازهي 38 ساعت از روزهاي 31 مارس و اول آوريل 1988 انسان نكشت ادعايي بيجا نيست.
شايد بتوان با گذري به تاريخ عراق پيش از ظهور بعثيسم، از چگونگي شكل گيري تروريسم دولتي در عراق، تداوم آن در دوران هاي گوناگون و به اوج رسيدن آن پس از تاسيس حزب بعث لايه برداري نمود.
اكنون به ريشه هاي عراقي كردن مساله كرد در عراق پرداخته و در ادامه به تروريسم دولتي عراق و تاوان هاي رژيم بعث خواهيم پرداخت.
انفاليسم(3)
عراقي كردن مسالهي كرد در عراق
كشور عراق بسته بندي سياسي شيعي- سني و كردي است كه پس از فروپاشي امپراتوري عثماني در سال 1918، از ويرانه هاي آخرين امپراتوري خاورميانه سربر آورد. مهمترين عاملي كه انگلستان فاتح را به تاسيس اين بسته بندي سياسي به عنوان يك كشور مستقل تشويق مي كرد، منابع سرشار نفت كركوك، موصل، خانقين بود كه اين سرزمين را در زمرهي بزرگترين اراضي نفت خيز جهان قرار ميداد.
از همان آغاز تاسيس دولت عراق و الحاق اجباري كردستان به اين بسته بندي، چند شيوهي مختلف براي «عراقي كردن مسالهي كرد» نمود پيدا ميكند:
1- عراقي كردن انگليسي : كه بازيگران عمدهي آن بريتانيا و ملك فيصل بودند. اين دوره از تاريخ با انعقاد «پيمان لوزان» در سال 1923 آغاز و باورود عراق به «جامعهي ملل» در سال 1932 وارد مرحله نويني شد. همزمان، در اين دوران نهضت ملي كرد در عراق روبه توسعه گذارد. مهمترين ويژه گي اين دوران «تعديل عراقي كردن انگليسي» با گردن نهادن به هويت كردها در كنار اعراب به عنوان يكي از اقوام تشكيل دهندهي عراق بود.
2- عراقي كردن بورژوازي ملي: كه بازيگران آن، عناصر راست گرا و پان عربيست ها بودند. از سال 1936 به اين سو، پان عربيسم، ايدهي «نازيسم» را براي وصول به مقاصد برگزيد كه «رشيد عالي» و «هيتلريسم» او مثال برجستهي اين مدعاست. اگر چه نازيسم، فرصت كافي براي القاء انديشه هاي خود در روح فاشيسم عربي نيافت، اما امواج آن به عراق رسيد و در كوچ اجباري كردهاي «خانقين» توسط نيروهاي نژاد پرست عراق تجلي يافت.
3- عراقي كردن چپ ومترقي:كه سوسياليستهاي عراقي و ماركسيستهاي عرب، مناديان آن بودند. سوسياليستهاي عراق و ماركسيسم عربي نيز با پيروي از انديشه ي:
-ملت بالادست (عرب)وملت پايين دست (كرد)
- تلاش براي همزيستي كرد و عرب به هر قيمت
- ايجاد سيستم دمكراتيك براي ملت بالا دست و ملت پايين دست بر اساس تئوري برادر بزرگ و برادر كوچك
-بوجود آوردن ملت شماره يك (عرب) و ملت شماره دو (كرد)
-پذيرش زبان عربي بعنوان زبان«رسمي»
-به رسميت شناختن مشروعيت سلطهي عراق عربي بر كردستان:
ايدهي دمكراسي براي ملت عرب و اتونومي براي ملت كرد در چارچوب عراق مستقل را شعار خود قرار دادند كه متاسفانه اين ديدگاه، تاثيري ويرانگر بر «نهضت رهايي بخش ملت كرد» و «كرديسم» او نهاد.
4- پان عربيسم: كه از همان ابتدا، حركت سياسي ملت كرد را «ناقض اتحاد عربي» و ملت كرد را بخش لايتجزاي عراق و سرزمين عربي خواند. «پان عربيسم» نه تنها جنوب كردستان، بلكه از شمال تا «دياربكر» و از شرق، بيشتر مناطق كردنشين در ايران را بخشي از سرزمين عربي انگاشت. «پان عربيسم» سرانجام در قالب «حزب بعث عراق» پرداخته و تئوريزه شد.
نگاهي كوتاه به دوران هاي كلان سياسي تاريخ عراق از آغاز شكل گيري تا هنگام فروپاشي حزب بعث در مارس 2003 گوياي چند نكتهي اساسي است:
1- بسته بندي شيعيان عرب جنوب، سني هاي عرب مركز و كردهاي شمال در چارچوب مرزهايي بنام عراق، مستلزم وجود سازوكاري مداوماً«متراكم كننده»جهت پاسداري از مرزهايي بود كه تنها وجه خط بندي آن، منافع سياسي اقتصادي دول فاتح و در راس آنها انگليس بود.
2- عراقي كردن انگليسي و تحميل مهره اي چون «ملك فيصل» به عنوان يك «شاه وارداتي» به سرزمين تازه تاسيس عراق نيز سازوكاري كنترل كننده وسيستمي مركز گرا ميطلبيد كه در راس هرم آن، نيرويي كاملاً مقتدر ميبايست وجود داشته باشد.
3- عراقي كردن چپ با شعار «دمكراسي براي عراق و خودمختاري براي كردها» عملاً راهي جز مشروعيت «سلطهي عربي» (Arabic domination) و تقويت و تثبيت آن نميشناخت.
4- پان عربيسم عراق نيز با اولويت بخشي به «خود عربي» و «ديگري ستيزي غير عرب» كه ملت كرد در راس آن قرار است، چاره اي جز «سانتراليسم عربي» براي بسط و تداوم سلطه نمييافت.
بنابراين، مركز گرايي قدرت در عراق و گرايش هاي افراطي در ساختار رژيم عراق، ريشه در شكل گيري كشور عراق و در هويت سازي مجعول براي يك هويت نامشروع داشته است و تداوم قوارهي سياسي عراق، مستلزم نيرويي قدرتمند، مركزي و مبتني بر سازوكارها ميليتاريستي بوده است. از اين رو نبايد شگفت زده شد اگر در طول تاريخ، شاهد ظهور مركز گرايي قدرت با اتكاء به ميليتاريسم و زايش ايده ئولوژي هاي افراطي چه در گذشته و چه در آيندهي عراق باشيم. ظهور، اتكاء و زايش هايي كه غالباً به صورت خشونت هاي سازمان يافتهي دولت هاي مركز گرا در قالب تروريسم دولتي- و البته گاه با آميزه هاي چون توجيه مذهبي و قدسيت عربي- اسلامياز تئوريهاي توطئه، توطئه هاي تئوريك ميآفرينند.
تاوان هاي رژيم بعث در تروريسم دولتي
1- گلوله باران ملت كرد و كشتار جمعي بدون قايل شدن تمايز ميان نظاميان و غير نظاميان ( بر اساس قانون مصوب 1898 لاهه، عدم تفكيك نظامي و غير نظامي ومرگ توام با آزار در جنگ ممنوع است).
2- كشتار جمعي زنان، مردان، پيرزنان، پيرمردان كودكان اطفال و نوزادان.
3- تشكيل تيم هاي ويژهي ترور و اعدام
4- نابودي شهرها، شهركها، روستاها و مراكز تمدن
5- استفاده از سلاحهاي شيميايي عليه شهروندان غير نظامي.
6- غارت و چپاول اموال شخصي مردم بي دفاع توسط نظاميان، شبه نظاميان و جاش هاي وابسته به رژيم عراق.
7- ربودن مجروحان شيميايي از بيمارستان ها و تير باران آنها.
8- كوچ اجباري صدها هزار تن از روستاييان و استقرار آنها در بيابانهاي جنوب عراق.
9- اسارت زنان و كودكان و ارتكاب اعمال شنيع و غير اخلاقي.
10- شكنجه و تحقير زندانيان و ساكنان اردوگاهها.
11- گرسنه و تشنه نگهداشتن اسرا و زندانيان.
12- مسموم كردن اسرا و زندانيان با مواد غذايي آلوده.
13- ايجاد مناطق ممنوعه در بخشهايي از كردستان.
14- مين گذاري مناطق مسكوني.
15- برهم زدن سيماي اقتصادي كردستان و بيكاري صدها هزار نفر.
16- اسكان اجباري اعراب در مناطق كردنشين پس از اجراي سياست تهجير.
17- تعريب مناطق كردنشين.
18- صدور احكام عفو عمومي كاذب و اعدام تسليم شدگان.
بخش خاورميانه اي كميتهي ناظر حقوق بشر (MEW) در گزارش خود به موارد تروريسم دولتي اشاره ميكند:
1- زير پاگذاردن همه قوانين، اصول و موازين بشري با اسارت، كشتار و حفر گورهاي دسته جمعي.
2- اسكان اجباري گروههاي مختلف كرد در اردوگاهها.
3- ربودن و ترور ساكنان كردنشين شهرها و روستاهاي كردستان.
4- تشنه و گرسنه نگهداشتن اسرا و زندانيان.
5- حفر گورهاي دسته جمعي با عمق بسيار و انباشتن آنها از اجساد غير نظاميان پس از تير باران.
6- نمايش جسد تير باران شدگان در انظار عمومي جهت ارعاب ديگران.
7- عدم رعايت موازين اخلاقي در مورد اسرا.
8- عدم رعايت موازين انساني و شرعي به هنگام تدفين تير باران شدگان.
تروريسم مقدس عراق
مباني تروريسم مقدس عراق را ميتوان بدين گونه مورد بررسي قرار داد:
1- بعد تاريخي بخشيدن به امت اسلامي.
2- بعد تايخي بخشيدن به امت عربي.
3- بعد تاريخي بخشيدن به امر مقدس.
4- تبليغ دين اسلام از بلندگوهاي تبليغاتي جهت تبليغ و تهييج اعراب عليه كردها. (Agitation propaganda)
5- تبليغ مسئووليت ريشه دار ديني.
6- تبليغ حذف كردها بعنوان مسئوليت الهي.
7- نشر دين از راه جهاد و تبليغ، تنها به وسيلهي امت عربي.
8- فرا اسلام بودن دين در وطن عربي.
9- فرا انسان بودن مسلمان عرب.
10-فرا اعتقاد، فرا حفظ و فرا طرد دشمنان به دليل فرا اسلاميت عربي.
11- بهتر بودن عرب مسلمان از هر مسلمان غير عرب ديگر ولو با وجودحسن نيت.
12-خطا ناپذير بودن ذهن عرب مسلمان.
13-بي دين پروري مسلمان غير عرب در لفافهي دين.
14-بدعت گذاري عرب غير مسلمان حتي در صورت حقيقت گويي.
15-اجتهاد عربي-اسلامي به عنوان يگانه اجتهاد مشروع.
16-نفي صفت حامل رسالت از غير عرب مسلمان.
17-تقديس و مشروعيت بخشي به اوهام و طمع ورزي خود (عرب) عليه ديگري مسلمان (غيرعرب)
18-بزرگ نمايي خود(عرب مسلمان) و كوچك نمايي ديگري (غير عرب مسلمان).
19-ايجاد بن بست هاي تبليغاتي خود (عرب مسلمان) عليه ديگري (مسلمان غير عرب).
20-شرف بخشي عربي به دين اسلام.
21-اسلام نمايي افراطي با هدف طرد عرب غير مسلمان.
22-انگيزه هاي كاذب بخشيدن به خود (عرب مسلمان) در برابر ديگري (مسلمان غير عرب).
انفال
«يوست هيلترمن» سرپرست كميتهي تحقيق مناطق كردنشين (MWE) ميگويد:
«انفال، مجموعه عمليات نظامي سيستم بعثي عراق با مشاركت نظاميان ارتش، نيروهاي استخبارات، حفاظت ارتش و سازماندهي، اجرا و نظارت حزب بعث بود كه به كشتار بيش از يكصد هزار نفر منجر1 شد».
انفال به عنوان عمليات رسمي و برنامه ريزي شده دولت عراق در قالب تروريسم دولتي، نام آيهي نخست از سورهي مباركهي انفال است كه به صورت توجيهي مذهبي براي «مهندسي كشتار جمعي» بعثيسم عليه كردها درآمد. هدف رژيم بعث از انتخاب اين واژه، مشروعيت بخشي ديني به عملياتي بود كه بر اساس «تفسير به راي»مقدس مآبانه:
1- جهاد مسلمانان عرب عليه كفار كرد را توجيه مي نمود.
2- جان و مال و ناموس كردها را بر اعراب حلال مي كرد.
اين در حالي است كه شان نزول سورهي انفال بر اساس تفاسير اسلامي جداي از اين است:
1- آيهي نخست سورهي انفال «يسالونك عن الانفال قل الانفال لله وللرسول» و آيهي متاخر آن يعني و «اعلمو انما غنمتم من شي فان الله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل» مبين آن است كه:
- انفال، جهاد مسلمان عليه كافر است.
- غنايم، در ميدان جنگ بدست مي آيند.
2- مفسرين اسلامي در شرح آيات مربوط به سورهي انفال و خود واژه، ديدگاههاي جالب توجهي ارائه مي كنند:
- «ابو هلال العسكري» مي گويد:
الغنيمه اسم لما اخذ من الاموال المشركين بالقتال(غنيمت، اموالي است كه در جنگ، از مشركين به دست مي آيد).
- در كتاب «صفوه البيان لمعاني القرآن» آمده است:
- انفال هي الغنايم الماخوذه من الكفار قهرا بالقتال(انفال غنايم بدست آمده از كفار درميدان جنگ است).
اين در حالي است كه ويژه گي عمليات انفال كاملاً متمايز از شان نزول آيه و تفاسير مربوط به آن است:
- قربانيان عمليات انفال، 100درصد مسلمان بوده اند.
- كردهاي مسلمان، غير نظامي و روستاييان بي دفاع بوده اند.
- ميدان جهاد، خانه روستاييان بي گناه و اغلب كشاورز بوده است.
3- نكتهي جالب توجه آن است كه علاوه بر استفادهي رژيم بعث از يك واژة قرآني( انفال)، اين عمليات كه به ويراني بيش از 4500روستا، مرگ 182000 انسان بيگناه(9200مردو9000زن از تمامي گروههاي سني) و كشتار 1815 زن باردار انجاميد، در اسناد رسمي بعث و ارگانهاي بعثي بعنوان يك عمليات مقدس، ثبت شد. روزنامه ي« الثوره» ارگان رسمي حزب بعث، بارها از عمليات انفال بعنوان «عمليات سركوب مخالفان» و « سركوب مقدس» ياد مي كند و حتي پس از پايان عمليات، شركتهاي بزرگ دولتي با نام «الانفال» ثبت و در گرامي داشت عمليات «فتح كبير»، مراسم ساليانه اي نيز برگزار مي شده است.
4- عمليات انفال در هشت مرحله، از تاريخ 23 فوريهي 1988 درمناطق كردنشين تحت سلطهي عراق آغاز و در 6 سپتامبر همان سال پايان يافت.
-انفال يكم
-ويژه گي هاي زماني:
1- تاريخ شروع: 23 فوريهي 1988
2- تاريخ پايان: 19 مارس 1988
-ويژه گي هاي ارتباطي( نوع رابطه): عمليات نظامي عراق عليه كردها
-ويژه گي هاي مكاني(كجا اتفاق افتاده است؟):
منطقهي سرگر، برگلو، روستاهاي سورداش، عمر، شدله ومنطقهي جافايه تي در شمال سليمانيه.
-خصوصيات فعلي(ماهيت عمل چگونه بوده است؟):
1- برآورد كشته شدگان( 250-200نفر).
2- كوچ اجباري چندين هزار نفر.
3- عمليات نظامي بوسيلهي سلاحهاي متعارف.
-خصوصيات فاعلي( فاعل كدام است؟)
سرفرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در تاريخ 19 مارس 1988 طي بيانيهي شمارهي 3087 اعلام كرد:
«خيانتكاران و مزدوران.. . . و صهيونيسم از شمال عراق رانده شدند». 1
در 23 فوريهي همان سال، وزارت دفاع عراق در بيانيه اي رسمي اعلام كرد:
«تمام نظامياني كه در عمليات انفال كشته مي شوند، « شهيدان قادسيه» اند». (بالاترين درجهي شهادت براي نظاميان عراقي).
-انفال دوم
-ويژگي هاي زماني:
1- تاريخ شروع: 22 مارس 1982
2- تاريخ پايان:1 آوريل 1988
- ويژگي هاي ارتباطي( نوع رابطه):
عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها.
-ويژگي هاي مكاني( كجا اتفاق افتاده است؟):
منطقهي جافايه تي، منطقهي قره داغ، روستاي كوشك، نكسيه. چي سنور، عمر فلاح و منطقهي زرده در غرب «دوكان».
-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه بوده است؟)
1- كشتار بيش از 12000 غير نظامي
2- كوچ اجباري جمعي روستاييان
3- شيميايي باران منطقه(روستاهاي سيو سنيان و تكيه)
4- عمليات نظامي متعارف
5- اسكان آوارگان در اردوگاههاي«كلارو كفري»
-خصوصيات فاعلي:
سرفرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در بيانيهي شمارهي 3109 اعلام كرد:
«منطقهي قره داغ به كلي پاكسازي ودست خيانتكاران از روستاهاي منطقه پاك شد». 3
-انفال سوم
-ويژه گي هاي زماني:
1- تاريخ شروع: 7 آوريل 1988
2- تاريخ پايان: 20 آوريل 1988
-ويژه گي هاي ارتباطي ( نوع رابطه):
عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها.
ويژگي هاي مكاني: (كجا اتفاق افتاده است؟):
منطقهي توز خورماتو، قادر كرم، سنگاو، چمچمال و روستاهاي منطقه.
-خصوصيات فعلي( ماهيت عمل چگونه بوده است):
1- كشتار بيش از 2000 غير نظامي.
2- ويراني 728 روستا.
3- كوچ اجباري 40 هزار خانوار.
4- استقرار 26 هزار خانوار در اردو گاهها وزنداني كردن 14 هزار خانوار.
5- شيميايي باران.
6- عمليات متعارفي نظامي.
7- آغاز سياست زمين سوخته و نابودي آثار حيات.
-خصوصيات فاعلي:
بخشنامهي شماره 297 مورخ 5 مارس 1988 دفتر شمال حزب بعث با فرمان استقرار آواره شدگان در پادگان« قوره تو» وابسته به استخبارات عراق.
-انفال چهارم
-ويژگيهاي زماني:
1- تاريخ شروع:3 مي 1988
2-تاريخ پايان:8 مي 1988
-ويژگي هاي ارتباطي: (نوع رابطه):
عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها
ويژگي هاي مكاني:(كجا اتفاق افتاده است؟):
مناطق گويتپه، پيرمكرون، باينجان، دوكان، تق تق و شوان و در شرق رودخانه زاب كوچك.
-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه است)؟
1- كشتار بيش از 10 هزار نفر
2-كوچ اجباري هزاران خانوار
3- شيميايي باران منطقه
4-عمليات نظامي متعارف
5- ادامه سياست زمين سوخته و نابودي آثار حيات.
خصوصيات فاعلي:MEW 1بدون اشاره به شماره نامهي ارتش عراق به نقل اين جمله از آن اكتفا مي كند:« 138 روستا نابود، سوزانده و پاكسازي شد».
-انفال پنجم و ششم و هفتم
ويژگي هاي زماني:
1- تاريخ شروع: 15می 1988
2- تاريخ پايان: 26آگوست 1988
-ويژگي هاي اتباطي:(نوع رابطه):
عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها
-ويژگي هاي مكاني:
منطقهي شقلاوه، رواندوز، باليسان، شيخ وسان.
-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه بوده است؟)
1- كشتار بيش از 50 هزار نفردر سه مرحلهي انفال
2-كوچ اجباري هزاران خانوار
3-شيميايي باران روستاها
4-عمليات نظامي متعارف
5- تداوم سياست زمين سوخته و نابودي روستاها.
خصوصيات فاعلي:
1- تلگراف شماره 1137 مورخ7 ژوئن 1988 راجع به بازداشت اهالي دو روستاي «گروان» عليا و سفلي
2- نامهي محرمانه شماره 1475 مورخ 7 ژوئن1988 از سوي فرماندهي دستهي اركان سپاه و پيشنهاد توقف عمليات
3- نامهي محرمانه شماره 519 مورخ 7 ژوئن در پاسخ به نامه شماره ي1475 در مورد لزوم تداوم عمليات در مناطق باليسان و سماقولي از سوي ستاد فرماندهي منطقهي شمال.
4- نامهي محرمانه شمارهي 861 با فرمان شخص صدام حسين به تاريخ 20 جولاي 1988 جهت تداوم عمليات انفال با قدرت و شدت بيشتر.
5- نامهي محرمانهي شماره943 با امضاي صدام حسين در مورد توقف عمليات به منظور تجديد قوا و باز خواني عمليات.
6-نامهي محرمانهي شماره 1076 با امضاي علي حسن المجيد و فرمان نابودي نهايي خرابكاران.
-انفال هشتم
ويژگي هاي زماني:
1- تاريخ شروع:25 آگوست 1988
2- تاريخ پايان: 6 سپتامبر 1988
-ويژگي هاي ارتباطي( نوع رابطه):
عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها
-ويژگي هاي مكاني:(كجا اتفاق افتاده است؟)
منطقه بادينان.
-خصوصيات فعلي( ماهيت عمل چگونه بوده است؟)
1- انفال هشتم پس از اعلام آتش بس جنگ ايران و عراق اتفاق افتاده است.
2- كشتار بيش از 18000 غير نظامي
3- شيميايي باران
4- عمليات متعارف نظامي.
-خصوصيات فاعلي:
1- نامهي شماره 1076 مورخ 16 آگوست 1988 در مورد تصرف مناطق زاخو و شيخان.
عمليات انفال در زميني به مساحت 7729 كيلو متر مربع از سرزمين كردستان و در يك دورهي زماني فعال يكصد روزه انجام گرفت و علاوه بركشتار مستقيم ناشي از عمليات متعارف نظامي، شيميايي باران و سياست زمين سوخته، هزاران اسير ديگر بر اثر گرسنگي، تشنگي، بيماري، تير باران و مهمتر از همه كشتارهاي دسته جمعي جان باختند.
گزارشهاي تكان دهنده ي«Middle East Watch» در مورد اين عمليات كه پس از جنگ نخست خليج فارس تهيه و چكيده ي14 تن سند ادارهي اطلاعات نظامي ارتش، استخبارات، و ستاد فرماندهي منطقهي شمال بود، شايد تنها گوشه اي از اسناد اين عمليات وحشيانه است.
« ژاول هيلبرگ» در بارهي انفال مي گويد:«سه مرحلهي انفال شامل شناسايي، بازداشت و كشتار جمعي، نمونه اي واقعي از هولوكوست است. ( هولوكوست به معناي دوزخ مرگ، عمليات نازيسم آلمان عليه يهوديان در جنگ دوم جهاني بود).
هيأت ويژهي كنگرهي آمريكا بدنبال بازديد از مناطق كرد نشين، در گزارش خود با عنوان«جنوب، جنگ و وحشيگري نظامي» مي گويد:
«حكومت، بيرون راندن كردها از روستاهاي كوهستاني و استقرار آنها در دشتها را آغاز كرده است. اردوگاههاي آوارگان كرد«مدينه النصر» نام دارند. يكي از افسران عراقي مي گويد:استراتژي جديد ما به گونه اي طراحي شده است كه بيشترين نظارت و كنترل را بر «بابا علي» ها اعمال كند. « بابا علي» اصطلاحي است كه اعراب عراق براي تحقير كردها، ايشان را بدين نام مي خوانند. حكومت عراق، تمام روستاهاي كرد نشين را با خاك يكسان كرده است. جداي از درختان ميوهي خشك، گورستان هاي معمولي و گورهاي دسته جمعي، رد پايي از حيات نمي توان ديد. عراق چون يك سپاه اشغالگر و غريب در كردستان رفتار مي كند. در گلوگاههاي ايست و بازرسي، سربازان عراقي، كردها را تحقير و به شوخي از آنها شناسنامه و اوراق هويت مي خواهند. رژيم عراق، مردم كردستان را به سوي راديكاليسم سوق مي دهد تا توجيهي مناسب براي تداوم حضور مسلط نظامي و ايجاد ساختار زورمندانه ارائه كند». 2
1 برآورد نزديك به واقعيت،182000 نفر است
1 ئه نفال كاره سات، ئه نجام وه رهه نده كاني، يوسف دزه يي، هه ولير 2001،ص92
3 همان،ص 103
1 Middle Eaast Watch
2 همان،ص 326
انفاليسم(4)
انفاليسم، ريشه هاي رواني
نگاهي كوتاه به مفاهيم روان شناسي، روان شناسي ادراك و روانشناسي رفتارهاي ناهنجار، مسير مناسبي براي آسيب شناسي« انفال» به عنوان محصول تروريسم دولتي و تروريسم مقدس باز مي گشايد.
همچنانكه پيش از اين گفته شد كشور عراق بسته بندي سياسي ناهمگوني است كه از پايان جنگ اول جهاني تاكنون، بسترهي مناسبي براي سر برآوردن نظام هاي مركز گرا و خشن جهت پاسداري از مرزهاي ساختگي فراهم آورده است. تسلط نظاميان انگليسي و سركوبهاي نظامي آنها در كردستان، توجه عميق به پان عربيسم، ديدگاههاي افراطي چپ و سرانجام بعثيسم، مسيرهاي اصلي پرخاشگري به ديگري( تهديد خارجي) وخود (تهديد داخلي) بوده اند. اين پرخاشگري با ترسيم «ديگري» در نهايت زشتي و معرفي «خود» در نهايت نيكي، ضمن معرفي«خود» در كمال «حقانيت» و «پويندگي»، ابزار« قطبي كردن» را بر مي گزيند و ناگزير از تداوم اين وضعيت، به «جو سازي»، «تبليغ»، «دشمن سازي روزمره» و « ديگري آفريني مداوم» روي ميآورد.
«خود» بعثي هنگام دشمن سازي روزمره در پهنه فرا مرزي، ايران، آمريكا و اسراييل را به عنوان تهديد هاي خارجي وبهنگام «ديگري آفريني مداوم»، كردها را به عنوان تهديد داخلي عليه سرزمين عراق- و حتي دروازه هاي دنياي عرب – ميشناساندو با هويت بخشي جديد به عراق از طريق جنگ، ضمن انهدام رواني مردم عراق، مانع هر گونه فرماسيون بالقوه ي«دگرانديش» مي شود. هويتي كه جنگ، يگانه ارزش در آن محسوب و به محض اتمام تهديد خارجي، متوجه داخل ميگردد. اين تهديد هنگامي مضاعف ميشود كه بعثيسم، ناتوان از پيروزي بر« تهديد خارجي» براي سرپوش گذاردن بر حقارت هاي تايخ معاصر عرب، عليه ملتي بي دفاع و تحت سلطه در شمال كشور خود- كه اتفاقاً هر گز به سلطهي عرب- گردن ننهاده است، عقده گشايي ميكند و باطرح عنواني مقدس (انفال)، مرگ ميآفريند. درحوزهي روان شناسي سياسي، بعثيسم به عنوان يك نظام توتاليتر در پهنه داخلي، اقدامات زير را مرتكب ميشود:
1- تلاش براي از بين بردن امكانات شكل گيري هرگونه فرماسيون بالقوه.
2- اتمي(ذره اي) كردن توده ها با هدف بي هويت نمودن آنها.
3- تعريف آرمان هاي ساختگي جديد.
4- تبليغات سنگين و همه جانبه.
5- هويت بخشي جديد با انسجام نسبي.
6- ايجاد سيستم كنترل پليسي در مراحل اوليه.
7- بوجود آوردن سيستم خود كنترل پليسي در مراحل ميانه.
8- مطلق كردن سلطه در مرحله تثبيت.
در حوزه روانشناسي ادراك، ابتدائاً ميبايست سه كيفيت ادراك را مورد بررسي قرار دهيم:
1- ادراك غرفه در هوس
2- ادراك هوس آلود
3- ادراك معقول
-ادراك غرفه در هوس بر اثر انهدام رواني و پذيرش نظام پاداش وتنبيه در سيستم گزينش و ارتقاء در ارتكاب اعمال شريرانه و ضد انساني كه كشتن را به عنوان عامل موفقيت معرفي نموده است، در يك ساخت ادراكي جداگانه، كاملاً «هويت پذير» شده و متأثر از تنفس در فضاي تبليغاتي نظام هاي توتاليتر كه مهمترين ابزارهاي آن غلبه كردن با زبان زور و تهديد و در نهايت كشتن است، از پشتوانه هاي ايدئولوژيك لازم براي ارتقاء به هر قيمت ممكن انباشته شده است.
- سيستم ادراك معقول، نظام ادراك هاي منطبق با واقعيت است كه با تأثير ناپذيري از سازوكارهاي هويت بخش نظام هاي توتاليتر، بزرگترين قرباني شمشير آختهي چار چوب تماميت خواه است. ادراك معقول با پذيرش عناصر شناختيك در گام هاي نخست و تطبيق مداوم« هويت هاي از پيش تعريف شده» ي نظام هاي توتاليتر، با تعقل و تفكر درادامه، ابتدا به صورت واكنشي به تعريف الگوهاي رفتاري پرداخته و در ادامه به عنوان يك كنشگر به زنده كردن واقعياتي ميپردازد كه از وجدان ادراك هاي غرفه در هوس و هوس آلود محو شده اند. ناگفته پيداست كه يك كنشگر در فضايي تماميت خواه، با چه سرنوشتي روبرو خواهد بود.
- ادراك هوس آلود، ويژگي نيمه خود آگاهي است كه در فضايي سايه روشن، واقعيتها را ميبيند، اما آن ها را در نمييابد. ادراك هوس آلود با برگزيدن الگوهايي كه به سمت «ارزش هاي تعريف شده» و نه «متعارف» متوجه هستند به آنچه« «هنجارهاي دگر ساخته» ميتوان ناميد، پاسخ ميدهد و « خود » را به گونه اي تعريف ميكند كه تنها معرف نقش اجتماعي شدهي او از جانب «فرا خود»باشد. ادراك هوس آلود، صرفاً واكنش به«نقش هاي دگر ساخته»در عين كشاكش دروني با «خود نيمه آگاه» است.
مهمترين ويژگي هاي ادراك هوس آلود عبارتند از:
1- نيكو جلوه دادن
2- زينت دادن
3- آماده كردن
4- پذيرش تدريجي
5- مشتبه ساختن
6- انحراف
7- گمراه كردن
8-فريب دادن
9-وعده
10- آرزوهاي موهوم
11- وسوسه
12- امر كردن
13- سرگرداني فكري
14- نيمه خود آگاهي
15- احساس ضعف
16- حقيقت ناپذيري
17- سفاهت
18- اضطراب
19-گمان
20-برداشت غير واقع بين
21- قياس غير منطقي
اما در حوزهي روانشناسي رفتار و رفتار ناهنجار، سه مقولهي مهم را مورد بررسي قرار ميدهيم:
1 - ناكامي
2 - تعارض
3- مكانيسم دفاعي.
-ناكامي:رفتارهاي نابهنجار در حوزه روان شناسي سياسي، غالباً در مورد كساني اتفاق ميافتد كه پيش از اين، آنها را به عنوان«صاحبان ادراك هوس آلود» و ادراكهايي كه در فضايي مه آلود، واقعيات را در نمييابند، معرفي نموديم. پاسخ رواني ناشي از ناكامي، اضطراب فراينده اي به همراه مي آورد كه مهمترين ابزارهاي رهايي از اين اضطراب، برخوردهاي غير انساني با اسرا، نظاميان و غير نظاميان «ديگري» و احياناً «تجاوز» وقتل است، البته اين حالت متأثر از ايجاد انگيزه هاي كاذب با هدف حل مشكلات دروني ناشي ازتعارضات و فشارهاي دايم و فرايندهي مضمحل كنندهي شخصيت انساني (فشارهاي بيروني و دروني)، ديد واقع نگر را تحريف و فضاهاي سايه روشن را به سوي« تعادل سايه اي» شخصيت هدايت مي كند. مهمترين ابزارهاي برخورد با احساس ناكامي عبارتند از:
-تحمل
-تسليم
-اعتراض
-تعارض:انسانهاي با انگيزه هاي متفاوت، هنگام برخورد با برخي موانع غير قابل حل، احساس ناكاميFrastration))مي كنند. ناكامي در انتخاب بين چند انگيزه هم به نوبهي خود، به كشمكش دروني مي انجامد كه محصول آن چيزي جزتعارضConflict))نيست. تعارض نيز به چند دسته تقسيم مي شود:
1- تعارض هنگامي كه دو انگيزهي جاذب ومثبت وجود دارد(Approach-Approa conflict):هنگام تعارض بين دوانگيزهي جاذب و در شرايطي كه فرد مجبور به انتخاب وضعيتي است كه جاذبهي كمتري دارد، اين انتخاب به ناكامي منجر ميشود. پاسخ فرد در اين حالت، به كار گيري ابزارهايي چون خشونت، تجاوز و تعدي است.
2- تعارض هنگامي كه دو انگيزه منفي و دافع وجود دارد((Avoidance- Avoidanc Conflict:دراين حالت، فرد مجبور به پاسخ دادن است، اما در هر حال، اجبار به انتخاب از سوي فرد توسط سيستم تماميت خواه، نتيجه اي جز ناكامي به بار نخواهد آورد.
3- تعارض هنگامي كه يك انگيزه جاذب و يك انگيزهي دافع وجود دارد(Approach- Avoidance Conflict):در اين حالت فرد در حال تعادل مي تواند با برگزيدن انگيزهي جاذب، به انتخاب بپردازد. در هر يك از حالات مذكور، هنگامي كه فرد از حالت تعادل خارج شود و يا انگيزه هاي او در تقابل با نظام هاي تماميت خواه قرار گيرد، تعارض هاي موجود به صورت«پريشاني» ظاهر مي شوند. پريشاني حاصل شده نيز يا به وسيلهي القاي انگيزش هاي رواني «تهديد»، «تطميع» و«تحميق» تعديل و يا بوسيلهي مكانيسم هاي دفاعي كه به شكل نيمه خود آگاه، فرد را از مواجههي مستقيم با پديده هاي اضطراب زا مصون نگاه مي دارند، از پريشاني كاسته و بدين ترتيب تعارض هاي منجر به پريشاني، در طول زمان، به سود نظام هاي تماميت خواه حل مي شوند.
-مكانيسم هاي دفاعي:در بسياري از موارد، ناكامي و اضطراب، صاحبان ادراك هوس آلود را وا مي دارد با توسل به مكانيسم هاي دفاعي، ذهنيت نيمه خود آگاه خود را از توهم رهانيده با انجام اقداماتي، ذهن آشفتهي خويش را آرام سازند. مكانيسم هاي دفاعي، معمولاً پس از آلوده شدن فرد به خشونت توسط سيستم و قرار گرفتن ذهن وفكر آدمي در تناقض و آشفتگي دايمي به كار مي افتند تا او را از اين وضعيت برهانند.
مكانيسم هاي دفاعي(Defense Mechanisms)، پاسخ هاي نيمه خود آگاه و اكتسابي فرد در برابر اضطراب خاطر فراينده هستند.
مهمترين مكانيسم هاي دفاعي شناخته شده عبارتند از :
-جابجايي (displacement):انتقال احساسات منفي از «خود» به «ديگري».
-همانندسازي(Identification):همانندكردن «خود» با«فراخود».
-توجيه(Rationalization):دليل تراشي نابجا براي توجيه اعمال «خود».
-جبران(Compensation): كاستن از اضطراب ناشي از خود كم بيني با ارتكاب اعمالي كه احتمال توفيق بيشتري در آن وجود دارد.
-خيالبافي(Fantasy): پناه بردن به خيال خويش براي خروج از دنياي واقعي ناكامي ها و تعارضات.
1- واپس زني(Repression):خارج كردن خاطرات ناگوار و غير قابل تحمل از دايرهي آگاهي« خود».
2- سرزنش(Blaming):فرافكني جنايات به «فرا خود».
3- سمپاتي(Sympathism):جلب همدردي« خود» هاي ديگر براي «توزيع اضطراب خود».
4- باطل سازي(Undonig ):پذيرش مجازات نسبي و تلاش جهت تعديل و خنثي سازي آن.
5- انكار(Denail ):ناديده گرفتن انكار حقايق براي خنثي سازي اثر حقايق نامطلوب.
11-بازگشت(Regression):باز گشت به رفتارهاي ابتدايي و اوليه جهت رهايي از اضطراب.
12- بي قراري(Restlessness):تداوم اضطراب و به صورت عادت در آمدن آن.
نهايت آنكه نظاهاي تماميت خواه با به وجود آوردن سيستم اجتماعي مطلوب خود متعاقب انهدام رواني و به وجود آوردن پشتوانه هاي ايدئولوژيك لازم، نيروهاي خود را براي بي عاطفه كردن، ايجاد نفرت، حقير ديدن و جنايت، آماده و با فروريختن سدهاي دفاعي رواني، آرمان هاي ساختگي خود را جهت وصول به اهداف خود ابزار نموده مسيرهاي پرخاشگري را در «طول» مقاصد خود كاناليزه مي كنند.
در اين ميان، بعثيسم بعنوان مدلي از يك نظام توتاليتر بااستفادهي بهينه از روانشناسي سياسي، روان شناسي ادراك و روان شناسي رفتار نابهنجار، زير مجموعه هاي خود را به شيوه هاي زير« هويت پذير» مي كند:
1- «خود» «حق» و «ديگري» «ناحق»
2- تقديس «خود»
3- هويت بخشي جديد
4- تئوري توطئه
5- فريب هاي عيني و ذهني
ايدئولوژي بعثيسم در نهايت، با ايجاد روان شناسي خاص در بدنهي ارتش عراق كه در مقابل « ديگري» وحشي است، «هويتي» مي پردازد كه در مقابل «فرا خود»، در برابر لگد خوردن تنها زوزه مي كشد.
انفاليسم(5)
انفاليسم تروريسم مقدس+تروريسم دولتي
«انفاليسم» نه بعنوان يك پديدهي محدود به زمان و مكان خاص، بلكه ويژگي نظامهاي توتاليتر و تماميت خواهي است كه با هدف«مطلق كردن سلطه» بر جامعهي تحت تسلط خود، تلاش مي كنند آرمان هاي ساختگي خود را به عنوان « ايدئولوژي برتر» بر جامعه تحميل كنند. به كارگيري خشونت در قالبي سازمان يافته و تقديس آرمان هاي ساختگي- خواه به لحاظ اخلاقي و خواه به لحاظ مذهبي- مهمترين ابزارهاي اين گونه نظام هاست. انفاليسم به عنوان محصول بعثيسم، واژه اي است كه به لحاظ ماهيت، ممكن است در تمامي نظام هاي توتاليتر- اگر چه با اسامي متفاوت- در زمان ها و مكان هاي مختلف تكرار شود.
مهمترين ويژگي هاي انفاليسم كه تلفيقي از انگيزش ديني و سلطه دولتي مي تواندباشد، به تفكيك قابل بررسي است:
-به ناحق، حق دادن به خود در حذف «ديگري».
- اسطورهي كاذب امنيت عربي
- اسطورهي واهي رسالت جاودانه
- مفاهيم دروغين و كاذبي چون « دروازهي دنياي عرب» كه تنها ابزاري سياسي براي افراطي گري و خشونت است.
- اسطورهي كذايي سرزمين عربي
- ارائهي اسطوره هاي امنيت عربي و سرزمين عرب به عنوان نقطه اتكاي اتفاق نظر عربي در رهبري جهان عرب
- ارائهي تفاسير عالماً تحريف شده
- ارائهي اصطلاحات عوام پسند و تعمدا موهوم
- ارائهي فرضيات مخدوش و معيوب
- ناسازگاري فرضيات با تحليل صحيح واقعيتها
- منحرف نمودن اذهان
- انديشه هاي توسعه طلبانه
- معرفي ملت كرد بعنوان طفيلي واحد ارگانيك عربي
- رهانيدن عراق از شر تهديد قومي كردها
- جنبهي حقوقي و قانوني بخشيدن به خشونت سازمان يافته دولتي
- نفرت سازي و عداوت پيشگي سيستماتيك
- اكراه از قبول حق تعيين سرنوشت ملت كرد
- سلطهي ايدئولوژيك و سركوب خشن
- تقديس عمليات نظامي به عنوان امر مقدس
- سركوب ملت كرد را در لفافه دعاوي مقدس پيچيدن
- ستايش خشونت سازمان يافتهي دولتي به عنوان مسئوليت ديني
- سركوب مقدس ملت كرد به بهانه وجود خطر واقعي ضد مقدس
- تبليغات زهرآگين شبه مقدس
- تئو ريزهي يك ايدئولوژي مقدس براي كشوري كه پس از لبنان، ضعيف ترين حلقه از زنجيرهي جهان عرب است.
- بوجود آوردن بستره هاي استفادهي مستمر از خشونت به وسيله توجيه شرعي
- جنبهي ديني بخشيدن به تروريسم دولتي
- اخلاقي كردن خشونت با ابزارهاي ديني- اخلاقي
- گسستن لجام هاي اخلاقي به بهانهي دين
- ظاهر عقلي و اخلاقي بخشيدن به رفتارهاي غريزي
- طهارت ديني به معناي طهارت نظامي و طهارت نظامي به معناي تطهير خشونت
- انتقال تروريسم از يك مجاري سياسي- نظامي به مجاري ديني- اخلاقي و مشروعيت بخشي بدان
- ايجاد تعهد اخلاقي- ديني براي نيروهاي عمل كننده جهت ممانعت از عقب نشيني روحي
- بوجود آوردن تيغهي دو لبه اي كه هدف اصلي آن، امحاي فرهنگ و سنت هاي متمايز از عرب است.
- كاستن از بار شنيع خونريزي و كشتار به بهانهي جهاد عليه كفار
- مباح كردن خون فرزندان ملت كرد به نام اصل مقدس و تعريف آن در معناي عدالت و شرافت براي توجيه افكار عمومي داخلي
- برخورداري از حمايت عمومي به عنوان يك اصل اخلاقي- ديني
- تعهد سازي اخلاقي- ديني براي نيروهاي عمل كننده جهت ممانعت از عقب نشيني روحي
- مقدس مآبي ضد اهريمني براي ارتكاب اعمال ديوانه وار، دستگيري، تجاوز و خونريزي
- در هم شكستن نهضت ملي كرد
با مشاهدهي عوامل مذكور مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
1-جوانان عراق در يك نظام ايدئولوژيك افراطي تحت تأثير «هويت» بخشي بعثيسم براي حذف« ديگري» پرورش مي يافتند.
2-بعثيسم به ارتشي اتكا مي يافت كه تروريسم دولتي در قالب جنگ و تقديس بخشي آرمان ساختگي ايده ئولوژيك، مهمترين عامل حفظ شور و التهاب در ميان نظاميان آن كشوربود.
3-پست ترين غرايز نفرت، انتقام، فريب و نيرنگ به نام دين در قالب بعثيسم انجام مي پذيرفت.
4- از آنجا كه نظام بعثي متكي بر ارتشي بود كه در صورت شكست، خود نيز از هم مي پاشيد، بوجود آوردن يك ايدئولوژي كه «ديگر آفريني روزمره» و «جنگ افروزي مداوم» با توجيهات مقدس مآب از ويژگي هاي بنيادين آن باشد، لازم مي نمود. به همين خاطر نظام بعث، ازلحظهي شكل گيري تا زمان سقوط، با بر جسته نمودن تهديد هاي خارجي متأثر از اسطوره هاي كذايي و تهديدهاي داخلي ناشي از «آرمان سازي هاي مصنوع»، تلاش نمود از اتهامات بي پايه، بهترين «تئوري هاي خشونت» بيافريند، اگر چه سرانجام« خود»، در دام تئوري ساختگي، به ورطهي سقوط افتاد
كوتاه سخن آنكه «انفاليسم» به عنوان مدلي گويا، محصول ناميمون تروريسم دولتي و تروريسم مقدسي بود كه با آفرينش، تئوريزه وپراكتيزاسيون آن، شقاوت «قوم پرستانه- دين ابزاري»ديگر بر صفحات تاريخ سدهي بيستم افزود.
سرانجام
جامعه اي كه از گروههاي نژادي-آييني متفاوتي تشكيل شده است، داراي زندگي سياسي-ديني گوناگوني نيز هست. از اين رو پذيرش اين اصل كه گروههاي مختلف يك جامعه مي توانند درفضايي متكثر زندگي كنند، كاملا طبيعي مي نمايد.
اگر پاراگراف فوق را تركيبي از يك پديدار اجتماعي(بخش نخست پاراگراف)و يك مكتب فكري(بخش اخير پاراگراف) بدانيم، انحراف از اين ايدهي فكري، مولد ديدگاهي است كه همهي حقيقت را تنها نزد خود جستجو كرده «حقيقت مطلق» را به كليت وجودي خود منحصرميكند. انحصارگري دربستردين (Exclusivism)، مونوپولي در اقتصاد (Monopolism)و توتاليتاريانيسم Totalitarianism)) درعلوم سياسي، محصولات نهايي مكتب «انكار معرفت هاي بشر»هستند.. .
«انفاليسم»، در واپسين گام، ستاندهي عملي مكاتب تماميت خواهي است كه «خود» را مركز امكان وانتخاب دانسته قايل به «اصالت نوع واحد»هستند.. .
منابع:
1- ئهنفال،كارهسات،ئهنجامورهههندهكاني،يوسفدزهيي، ههولير، 2001
2- بازنهكاني ململاني و ستراتيجي ئاسايشي نهتهوهيكورد، مهحموودمهلاعيزهت، سليماني، 1999
3- كوردستانوئيستراتيژي ئهمني قهومي، فهريد ئهسه سهرد، سليماني، 2000
4- ئهنفال وئايديولوژييهتي بهعس، مهلا بهختيار، روانگهو رهخنه، 2000
5- واژه نامهي فلسفه و علوم اجتماعي، دكتر جميل صليبا، ترجمهي كاظم برگ نيسي و صادق سجادي، تهران 1370
6- تروريسم مقدس اسراييل، ليويا روكاچ، ترجمهي مرتضي اسعدي، تهران1375
7- انگيزههاي رواني مقاومت نظاميان عراقي، گروه علوم انساني دفتر مركزي جهاد دانشگاهي، تهران1373
8- ژينوسايد ملت كرد، مارف گول، ترجمهي بهزاد خوشحالي، همدان1378
9- خشونت وپابرجايي ديگري، مجلهي آفتاب، محمود رفيعيان سال دوم شماره، 18شهريور1381
10- Mew Genocide in
11- Michel focauli. Dicipline&punish. newyork. 1979

