تبليغاتX
انفالیسم
86/06/07 18:48

انفاليسم

تروریسم دولتی+تروریسم مقدس

 

Anfalism

 

بهزاد خوشحالی

 

«انفال»،مجموعه عمليات كشتار فيزيكي مردم كردستان به صورت دسته جمعي، شيميايي باران، ويراني بخشهاي وسيعي از سرزمين كردستان وجابجايي قومي با هدف نابودي ساختارهاي قومي-ملي، طراحي واجراي سياستهاي تعريب، تخريب روستاها، مكانهاي تاريخي و آثار باستاني با هدف نابودي فرهنگ ملي، نابودي زيربناهاي اقتصادي با اجراي سياست زمين سوخته، بازداشت جمعي كردها و انتقال آنها به اردوگاه كار اجباري و.. . بود كه در يك دوره‏ي زماني فعال يكصد روزه از سال 1988، توسط رژيم وقت حاكم بر عراق انجام شد و به كشتار 182000 انسان بي گناه و آواره گي بيش از نيم ميليون شهروند كرد از سامان خويش انجاميد.

بي گمان، تحليل اين رويداد بدون توجه به بستره هاي تاريخي پديدآورنده‏ي كشورعراق وبررسي بنيادهاي رواني ظهور انديشه راديکاليسم عربی، ساخت رژيم بعث و بنيان هاي و

مشروعيت بخش به"كشتارجمعي"درقالب"خشونت سازمان يافته دولتي"، نارسا خواهد بود. كتاب حاضربه بررسي خشونت، ترور، تروريسم، تروريسم دولتي، تروريسم مقدس، بعثيسم، تروريسم دولتي عراق، تروريسم مقدس عراق، شناسنامه‏ي انفال، انفاليسم، ريشه هاي رواني انفاليسم و در نهايت، تعريف آن به عنوان مدلي تركيبي از تروريسم دولتي و تروريسم مقدس، همچنين، دورنماي تكرار پذير آن به عنوان نتيجه‏ي عملي "توتاليتاريانيسم" مي پردازد. پيشاپيش از انتخاب خواننده محترم سپاسگزارم.

 

خشونت

خشونت هر شكلي از انگيزش1 خود است كه انديشه ها و تمايلات اوليه ديگري را ناديده مي‏گيرد. واژگان كليدي اين تعريف، «انگيزش»، «خود»و«ديگري» هستند كه ناگزير از ارائه‏ي تعريف و تعيين چارچوبي براي آنها هستيم:

«انگيزه» عاملي است كه فرد يا گروه يا جامعه اي را به عمل وامي دارد. آن، در مورد هر سبب و علت رواني به كار مي‏رود كه يك عمل ارادي را به وجود مي‏آورد و به ايجاد آن مي‏گرايد يا در مورد هر حالت ذهني به كار مي‏رود كه عناصر رواني آن بر عناصر انفعالي غلبه داشته باشد.

«انگيزش» رابطه فعل با علل انگيزاننده است، از اين رو پيش از فعل صورت مي‏گيرد و مي‏توان آن را تحريك و تشويق ناميد.

«خود»2جوهر حقيقي ثابتي است كه اعراض تشكيل دهنده خود آگاهي واقعي بر آن حمل مي‏شوند. «ديگري» نقطه‏ي ماقبل خود است.

 خشونت را مي‏توان به دو صورت تقسيم بندي نمود:

1-               خشونت عام و خشونت خاص

2-               خشونت مشروع و نامشروع

خشونت عام: در مقابل استدلال تفاهم و توافق قرار مي‏گيرد و مبنايي براي توجيه ضرورت «قانون» و «قانون گذاري» است.

خشونت خاص: كاربرد آشكار و محسوس زور براي به انقياد درآوردن اراده‏ي ديگران است.

ويژگيهاي خشونت خاص عبارتند از:

1-اصرارورزيدن كارگزاران بر اعمال زور

2-محدوديت يانفي اراده‏ي ديگري

3-ابا نداشتن «خود»از اعمال خشونت عليه ديگري

4-آموختن به «ديگري» ازطريق مجازات وتنبيه بااين هدف كه ازحوزه هاي اثباتي وهنجاري تعريف شده‏ي «خود»عدول نكند.

خشونت در تقسيم بندي ديگر خود به خشونت مشروع و خشونت نامشروع تقسيم مي‏شود.

خشونت مشروع در مورد كساني اعمال مي‏شود كه:

1-               روال سازمان اجتماعي را بر هم مي‏زنند.

2-               هنجارها و ارزش هاي متعارف را به چالش خوانده كج رفتاري مي‏كنند.

ويژه گي خشونت مشروع، حذف افراد از گستره‏ي زندگي اجتماعي نيست، بلكه كاربرد آن بهينه سازي و مداوا است. در خشونت نامشروع، «خود»، غيريت «ديگري» را نمي‏پذيرد و تلاش مي‏كند به هر قيمت ممكن آن را در جهان انساني خويش وارد يا ادغام كند.

راههاي خشونت نامشروع عبارتند از:

1-               همسان سازي:انديشه، رفتار و عمل ديگري را با تحميل اراده جزيي از وجود خود ساختن.

2-               بديل سازي:ديگري را قابل تبديل به خود ساختن.

3-               حذف:انكار كليت وجود ديگري يا نفي وجود مستقل ديگري توسط «خود»به صرف «ديگري» بودن.

 مهمترين ابزارهاي همسان سازي و بديل سازي عبارتند از:

1-               محدوديت آفريني: صرف بودن ديگري همانگونه كه بايد باشد نه همانگونه كه هست.

2-               ارزش آموزي: اراده‏ي «ديگري» تحت كنترل «خود» در مي‏آيد. در ادامه «ديگري» به ظاهر آزاد عمل مي‏كند، اما از آنجا كه اراده‏ي «ديگري» پيشاپيش توسط «خود» محدود شده است، مهر «ديگري» را بر پيشاني دارد.

در همسان سازي و بديل سازي، «غيريت» ديگري نفي مي‏شود، اما در حذف، «وجود» ديگري توسط «خود» نفي مي‏شود.

 

چرايي خشونت

خشونت هيچگاه از بين نمي‏رود چون انسان محصول انديشه، شناخت و كنش است. انسان به دليل آنكه داراي ويژه گي هاي زير است:

1-               ذهن او مانعي در برابر خود بر نمي‏تابد.

2-               اراده اش براي فراتر رفتن از سرحدات خود غيرقابل نفي است.

3-               «ديگري» در مقابل «خود» وجود خواهد داشت.

از يكسو و از سوي ديگر «خود» به خاطر ويژه گي هاي:

1-               هوشياري

2-               كنكجاوي

3-               استقلال

4-               خواستها و اميال خود انگيخته

5-               فعال بودن

6-               ارتباط متقابل با جهان پيرامون

7-               شوق زيستن

8-               تلاش براي قلمروآفريني

9-               ناهمگن بودن

براي برگذشتن از «ديگري» تلاش مي‏كند و به همين خاطر است كه «انديشه» هيچگاه منكر وجود خشونت نيست، بلكه براي تعديل و به سامان نمودن آن، به تعريف صورتهايي از خشونت چون‌«خشونت مشروع» يا «خشونت عام» مبادرت مي‏ورزد.

هنگامي كه از «نفي وجود ديگري» يا «انكار كليت ديگري» سخن به ميان مي‏آوريم، واژه‏ي «مرگ» به عنوان نتيجه‏ي نهايي اين شيوه‏ي انديشيدن، كاملاً برجسته مي‏شود.

«مرگ» در تعريف مستقل خود، نابودي حيات چيزي است كه مي‏تواند زنده باشد اما در تعريفي كه مرگ را بعنوان تابعي از متغير خشونت مي‏شناساند، اوج و نهايت كاربرد خشونت «خود» عليه ديگري است.

اما آيا مرگ پايان كار است؟

جداي از ديدگاه الهيون كه مرگ را آغازي بر يك پايان مي‏دانند و خردگرايان كه وجوب پديده‏ي مرگ را سبب تداوم حيات معرفي مي‏كنند، از ديدگاه «خشونت»، «مرگ ناكارآمدي «خود» در غلبه بر «ديگري» است». 1

با اين ديدگاه مي‏توان مرگ را از دو جنبه‏ي «سلبي» و «ايجابي» مورد بررسي قرار داد:

مرگ از ديدگاه سلبي: اگر چه هر كس مي‏تواند به وسيله‏ي مرگ، تماميت وجود ديگري را به بازي بگيرد، اما مرگ پايان استقلال و آزادگي انسان نيست. مرگ اگر چه شكستي را بر «ديگري» تحميل كرده اما بدان دليل كه نماد مقاومت خود را از ميان برده فتحي براي «خود» به بار نياورده است.

مرگ از نگاه ايجابي : چون «ديگري» نفي ناشدني است، ماندگاري او امري بديهي است. با مرگ، «ديگري» از بين مي‏رود، اما «ديگريتش» محو نمي‏شود، چون به موضوع شناخت تبديل مي‏گردد.

در اين ديدگاه، هنگامي كه «خود» به «اراده‏ي معطوف به قدرت» (كنش اراده براي غلبه بر ديگري) تبديل مي‏شود، «ديگري» به «اراده‏ي معطوف به مقاومت» متحول مي‏گردد، به همين خاطر مرگ «ديگري» توسط «خود» تاكيدي است بر ديگري فتح ناشدني و غلبه ناپذير او، زيرا اگر چه تن وجان «ديگري» مورد تعرض قرار گرفته است، اما استقلال، خواست و اراده‏ي آزاد او تحت انقياد درنيامده است، بنابراين شناسه‏ي «وجود» ديگري، تنها «ديگريت»اوست.

 

ترور، تروريسم، تروريسم دولتي

 

فرهنگ «و بستر» ترور را «استيلاي ترسي مهيب» تعريف كرده است. تروريسم عبارت است از:

«اقدامات قهر آميز جمعي يا فردي با تكيه بر استراتژي خشونت رعب آور كه مقصود آن محقق نمودن يك هدف معطوف به قدرت است».

تروريسم دولتي عبارت است از:

«شيوه هاي ارعاب توسط حكومت و استفاده از خشونت سازمان يافته‏ي دولتي».

اگر «مكتب ترور»راشامل «تروريسم دولتي»، «تروريسم مقدس»، «تروريسم جنايت»، «تروريسم ناشي از آسيب هاي رواني»، «تروريسم سياسي»و«تروريسم انديشه» بدانيم، تروريسم دولتي به دليل حجم قربانيان، تنوع سياستهاي اجرايي و گسترده گي مخاطبان ترور، داراي سنگين ترين بهاست و «تروريسم مقدس»در مرحله دوم قرار دارد.

آنچه تروريسم دولتي را از ديگر انواع تروريسم متمايز مي‏سازد، كاربرد خشونت به صورت غير متمايز عليه شهروندان غير نظامي است. بنابراين مهمترين ويژه گي هاي تروريسم دولتي عبارتند از:

1-               توسل به خشونت غير متمايز و رعب آور.

2-               اقدام عليه شهروندان يا اهداف غير نظامي.

3-               تروريسم دولتي جهت دستيابي به يك هدف سياسي.

4-               ابزار توجيه قانوني.

5-               ايجاد اجزای اتمي شده با كشتارهاي بي حد و حصر.

6-               حاكم كردن رعب در جامعه.

درترويسم دولتي، قانون وسيله‏ي توجيه اقدامات صاحبان قدرت در يك نظام و طرح، تصويب و تغيير قوانين در خدمت سياستهاي تروريستي دولت است. در نظام هاي سياسي «تروريسم محور»، قانون هرگز محدود كننده نيست، بلكه همواره نقشي توجيه گردارد. در تروريسم دولتي، قانون، پشتوانه‏ي مرگ و مامور ناظر بر حسن اجراي «تروريسم» است.



motivation1

2 ego

1 ميشل فوكو

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

86/06/07 18:47

انفاليسم(2)

 

تروريسم مقدس

 

«تروريسم مقدس»، اقدام قهر آميز جمعي يا فردي در چارچوب يك نظام القايي مبتني بر جزم هاي بنيادين معين(ايدئولوژيك) است. تروريسم مقدس را مي‏توان تقديس اقدام «خود» عليه «ديگري» به عنوان يك ارزش اخلاقي و اصل مقدس و به ناحق، حق دادن به خود در حذف ديگري با ابزاري نمودن فرضهايي موهوم از «بايد انگاري» هاي ايدئولوژيك انگاشت. در بسياري از موارد، اين فرض هاي موهوم، مفاهيمي دروغين و كاذب است كه :

1-               با واقعيتها سازگاري ندارد.

2-               مبتني بر مفروضات پوچ و بي پايه است.

3-               كاربردي جز تامين مهمات سياسي تقديسي براي حذف «ديگري» ندارد.

4-               داراي فضاي حياتي محدودي است.

5-               «شبه حقايق»مبتني بر اسطوره هاي كهن را به عنوان حقايق مسلم تئوريزه و توزيع مي‏كند.

6-               عمدتاً واكنشي و به قصد انتقامجويي ساخته و پرداخته شده است.

7-               ارزش اخلاقي و علمي بدان ها بخشيده مي‏شود.

8-               قربانيان ترور را فريب خورده، نادان و خائن مي‏خواند.

9-               چارچوبي حقوقي متافيزيكي براي توجيه حذف «ديگري» ارائه مي‏كند.

10-واجد تناقض و چالش هاي دروني است.

11-فاقد پيچيدگي عقلايي و دقايق تاريخي در بستره‏ي تئوريك است.

12-نفرت، عداوت و كينه‏ي غير منطقي و آشتي ناپذير براي هواداران خود به وجود مي‏آورد.

13-باتعريف اسطوره هاي موهوم وطرح تئوري توطئه وبرهان هاي ظاهر الصلاح، مستمسكي جهت حذف «ديگري» براي «خود» مي‏آفريند.

14-هواداران خود را با غريزي كردن، بي اعتنا به عقل و اخلاق، به سوي استفاده‏ي گسترده از خشونت بي پروا عليه ديگري فرا مي‏خواند.

تروريسم مقدس، با «تقديس ايدئولوژيك»، لجام هاي اخلاقي را گسسته و آموزه هاي كذايي «خود» را به عنوان ارزش هاي اخلاقي و حتي مقدس مي‏ستايد تا «رفتارهاي ياغيانه» را به زيور «قدسيت» بيارايد. بدين ترتيب، مشاهده مي‏شود كه تروريسم مقدس، پيش از آن كه سياسي باشد، فرهنگي است و با بزرگ نمايي هيبت و شرارت «ديگري»، التهاب هواداران «خود» را براي «واكنش» عليه «ديگري» بر مي‏انگيزاند.

تروريسم مقدس در واپسين مرحله، به دليل آموزه هاي غير عقلايي و عوارض ناشي از انحطاط و تباهي اخلاقي در ارزش بخشي اخلاقي و علمي به مفاهيم غير اخلاقي و فاقد بنيان هاي علمي در حوزه‏ي تئوريك و خشونت فزاينده ناشي از تنگ شدن دايره‏ي ايدئولوژيك در عمل، داده هاي مورد نياز را براي نابودي به وسيله‏ي «خود» مي‏آفريند و با افتادن در دام تفاسير عالماً تحريف شده و يا ديدگاههاي به ظاهر عقلايي، در ورطه‏ي مرگبار افراطي گري فرومي‏افتد. تروريسم مقدس، واپسين مرحله‏ي انحطاط يك ايدئولوژي است.

 

بعثيسم

بنيادي ترين شعار رژيم بعث از ابتداي تاسيس، شعار «امه عربيه واحده ذات رساله خالده»1 بوده است. اين شعار كه از اركان تاسيس حزب بعث است، چكيده‏ي ناسيوناليسم مهاجم عربي است كه از يكسو «نژاد پرستي عربي» را تشريع و از سوي ديگر، تنها اعراب را شايسته‏ي صيانت از پيام مقدس اسلام معرفي و ديگر ملت هاي مسلمان را از متن به حاشيه مي‏راند. حزب بعث عراق با نگرش به تاريخ عرب از زاويه اي تنگ، ملتهاي غير عرب، آيين اسلام و مذاهب را با همان ديدگاهي مي‏نگرد كه «عرب برتري» از دوران هاي متقدم، غير عرب را «عجم» مي‏ناميد.

به گمان بعث، هر ملتي كه در برابر اسلام مقاومت ورزيده - حتي اگر بعدها به زور شمشير ايمان آورده- و يا مدنيت، تاريخ، فرهنگ و انديشه‏ي خود را حفظ كرده باشد، «شعوبي» است. اين واژه، منفورترين اصطلاحي است كه «حزب بعث»، در مورد ملل مسلماني كه در برابر امواج شوونيسم عربي مقاومت نموده و از وجوه دوگانه‏ي عربيت- اسلاميت، تنها «اسلاميت» آن را برگزيده اند، به كار برده است.

«شعوبيت» از ديدگاه حزب بعث عبارت است از:

«نهضت ملتهاي غير عرب مسلماني كه رقابت مدني، روشنفكري و آييني گروه مشخصي از طبقات اجتماعي نيست، بلكه تلاش براي فروپاشي فرهنگ عربي و موضع گيري نژاد گرايانه‏ي اين اقوام عليه هويت عربي است.

از نگاه «بعث»، اگرچه شعوبي ها در نقاط گوناگون «سرزمين عربي» سكونت و فعاليت دارند، اما بيگمان در عراق فعال تر بوده اند، چرا كه ايران، مهمترين پايگاه «شعوبي گري» ازصدر اسلام تا كنون بوده است.

از زمان ظهور اسلام تا كنون، همه‏ي اديان و باورهاي نوظهور در ميان ملل كرد، فارس، آذري و ديگر ملتهاي مسلمان غير عرب با الفاظي چون «مجوسيت» و «زنديقيت» تكفير شده اند. به گمان اعراب، ملل غير عرب زبان عجم هستند و اين واژه، ناظر به «دوآليسمي » است كه با انكار« شناسه‏ي مشترك نژادي» و «خروج غير عرب -حتي مسلمان- از دايره‏ي انسانيت»، بستره‏ي اخراج غير عرب از حوزه‏ي انساني و نهايتاً‌ توجيه هر گونه اقدامي عليه او را فراهم مي‏آورد.

 

حزب بعث و عرب

 

ايدئولوگها و تئوريسين هاي «معهد الدراسات القوميه و الاشتراكيه» در تعريف «عرب» مي‏گويند:

«عرب كسي است كه عرب زبان بوده در سرزمين عربها زندگي كرده و يا بخواهد در آن زندگي كند.

اين تعريف، زمينه‏ي مناسبي براي ذوب اقليت هاي ملي كوچك در اعراب خلق مي‏كند، اما در مورد ملتهايي كه به لحاظ گستره‏ي جمعيتي و جغرافيايي، بخش وسيعي از سرزمين عربي را اشغال نموده اند، ناگزير بايد برخي ويژه گي هارا پذيرفت اما نبايد مانند فارس ها و هندي ها، ايشان را از ملت عرب متمايز نمود، چون اين ملتها همانند كردها كه به سرنوشت ملت عرب بسته شده اند، در طول تاريخ، طفيلي ملت عرب نبوده اند. كردها از آغاز تاريخ در «اراضي عربي» زندگي كرده و هزاران سال، بخشي از «دولت عربي» بوده اند. سرزمين هاي كرد نشين از دورانهاي كهن، بخش لايتجزاي ملت عرب بوده اند و در نتيجه هر حركت «جدايي طلبي» به عنوان «ناقض هويت» سرزمين عربي، غير قابل قبول و غير قابل تحمل خواهد بود».

 

حزب بعث و سرزمين ملي عربي

 

در ماده‏ي هفتم از برنامه‏ي حزب بعث عراق كه در كنگره‏ي تاسيس اين حزب به تصويب رسيد، راجع به «سرزمين ملي اعراب» آمده است:

«سرزمين عرب، ميان رشته كوههاي توروس، سلسله جبال پيشتكوه و خليج عربي، زنجيره ارتفاعات حبشه، صحراي بزرگ، اقيانوس اطلس و درياي مديترانه گسترده است».

كتاب «الصراع العراقي الفارسي- 1983»، بر اساس «تئوري سنتي بستره‏ي تاريخي»، از اين شهرها در مناطق كردنشين بعنوان بخشي ازعراق و اراضي عربي نام برده است:

اشنويه، لاجان، بانه، مريوان، اورامان، ايلام، نوسود، دره تنگ، درنه، گيلانغرب، كرند، سرپل ذهاب، قصر شيرين، سومار، مهران و طيب.

در شمال كردستان نيز «دياربكر» مركز حريم تحت سلطه‏ي تركيه و دهها شهر و شهرك كردنشين ديگر از مرزهاي بين المللي تركيه عراق تا اين شهر به عنوان بخشي از سرزمين عربي تعريف شده اند.

 

بعثيسم و استراتژي امنيت عربي

 

بر خلاف «استراتژي امنيت ملي» كه تاثير فاكتورهاي خارجي وداخلي را در امنيت يك كشور مورد بررسي قرار مي‏دهد، «استراتژي امنيت عربي»، تهديد عوامل داخلي و خارجي را درسلسله مراتب اولويت قرار مي‏دهد. استراتژي امنيت عربي با محوريت بخشي به عامل «تهديدداخلي»، راهبرد«يكسان سازي نژادي»سرزمين هاي عربي با اولويت ذوب مليت كردها در عراق -بعنوان بزرگ ترين اقليت ساكن در بال شرقي سرزمين عربي در زمينه‏ي داخلي- و رفع تهديد ايران، اسرائيل و آمريكا در زمينه خارجي را معرفي مي‏كند.

در استراتژي داخلي «امنيت عربي عراق»، كردستان بزرگترين تهديد داخلي بوده و اقليتهاي فارس، شيعه‏ي عراق، فيلي ها به عنوان كرد شيعه، حزب شيوعي عراق، حزب بعث وابسته به سوريه و باقي مانده‏ي سيستم عشايري و فئودالي در رده هاي بعدي قرار دارند.

«استراتژي امنيت عربي عراق»، در مورد بزرگترين تهديد داخلي يعني كردستان، سازماندهي و اجراي سياست هاي «تبعيث»، «تعريب» و «تهجير» براي ذوب مليت كردي با هدف نهايي پاكسازي نژادي سرزمين هاي عربي بود:

1-               نخستين اقدام رژيم بعث در چارچوب «استراتژي امنيت عربي»، «منطقه حكم ذاتي« بود. حكومت عراق از مجموع 85797 كيلومتر مربع مساحت كل مناطق كردنشين تحت سلطه‏ي خود، تنها 35035 كيلومتر مربع را تحت عنوان «مناطق كردنشين» به رسميت شناخت و مناطق « نفت خيز كردستان» را در چارچوب مرزهاي سرزميني اراضي عربي قرار داد.

2-               دومين اقدام رژيم عراق، عدم اعطاي اوراق هويت به مخالفان كرد، تغيير نام شهرها و شهركها به اسامي عربي، آموزش اجباري زبان عربي و ممنوعيت زبان كردي در گستره‏ي تصميم سازي هاي سياسي- فرهنگي بود.

3-               و سرانجام سومين اقدام رژيم عراق كه اين كشور را مورد اتهام «تروريسم دولتي» قرار مي‏دهد، اتخاذ سياست «نظامي گري هدفمند» با هدف سركوب مليت كردها در عراق و سياست تعريب بود.

 

بعثيسم و تهديد كرد

 

نويسنده كتاب «الصراع العراقي الفارسي» در بخشي از كتاب خود با اشاره به تهديد «اقليت كرد» در اراضي به اصطلاح عربي مي‏گويد:

«اين اقليت، خطرناك ترين گروه ساكن در اراضي عربي هستند، چون نژاد، تهديدي دائمي عليه «محتواي پيوند عربي» و اتحاد سياسي است چرا كه كردها در تلاش براي جدا شدن از «هويت مشترك عربي» و «استقلال ملي»، بخشي از سرزمين عربي را نشانه رفته اند.

«دكتر محمود مصباح» يكي از انديشمندان عرب نيز مي‏گويد:

« در سرزمين عرب، اقليتهاي قومي نيز ساكنند. در بخشهايي ازاين سرزمين كه كردها و زنگها در آن سكونت دارند، «امپرياليزم»، «صهيونيسم»و «ملي گرايان» تلاش مي‏كنند با تشكيل هويتي مستقل، بخشهايي از سرزمين عربي را تجزيه كنند تا از آن به عنوان اهرم فشاري قوي عليه عراق استفاده كنند. در اين ميان، اقليت كرد در عراق از آغاز دهه 40 براي اين مقصود برگزيده شد و تمامي دكترين هاي سياسي عليه اعراب، بر تلاش براي تجزيه عراق باهدف شكستن بال شرقي سرزمين ملي اعراب و دستيابي به آبهاي خليج عربي تمركز يافت. رهبران نهضت جدايي طلب كردها ميان اتحاد شوروي، چكسلواكي آلمان و آمريكا رفت و آمد مي‏كنند تا آرمان جدائي طلبي خود را محقق سازند».

 

بعثيسم و تعريب

 

«صلاح الدين شامي» در كتاب «دراساه في الجعفرافيه السياسيه» با اشاره به واژه تعريب مي‏گويد:

«تعريب از ديدگاه ما به معناي تزريق خون و نژاد ملت عرب به ديگر ملتها با هدف بوجود آوردن پيوند خوني است. آن به معناي گسترش زبان و فرهنگ و تمدن عربي است.

تعريب به معناي ايجاد احساس مشترك عربي است كه ما را به سوي قواره اي كامل مي‏راند. تعريب به معناي بزرگترين تلاش براي به وجود آوردن نژاد يكسان در سرزمين عربي و تثبيت آن است.

مي‏تواند ادعا نمود فقدان يك سياست مشخص و جدي براي محو اقليتها به گونه اي كه سرزمينهاي عربي را از بيگانگان تسويه كند.

عامل اصلي تداوم سكونت اقليتها و بقاي زبان، فرهنگ و سيماي ملي آنها بوده است. همين موضوع نيز عامل بوجود آمدن تهديدات سياسي گوناگون عليه ملت عرب در تاريخ آن بوده است. به عنوان مثال، سرزمين فارس كه قريب يكهزار سال زير نفوذ سياسي و مذهبي اعراب قرار داشت، به دليل عدم اجراي «سياست ذوب» در آن، «به محض رهايي»، «سيماي ملي» خود را بازيافت».

 

تروريسم دولتي عراق

 

تروريسم دولتي، نام تازه براي تاواني كهن است و بي ترديد، ملت كرد بر اثر خشونت تحميلي ناشي از اين نوع تروريسم، متحمل هزينه هاي جبران ناپذير گشته است. جمله‏ي معروف «امپرياليسم 38 سال بر عراق حكومت كرد، اما در اين مدت به اندازه‏ي 38 ساعت از روزهاي 31 مارس و اول آوريل 1988 انسان نكشت ادعايي بيجا نيست.

شايد بتوان با گذري به تاريخ عراق پيش از ظهور بعثيسم، از چگونگي شكل گيري تروريسم دولتي در عراق، تداوم آن در دوران هاي گوناگون و به اوج رسيدن آن پس از تاسيس حزب بعث لايه برداري نمود.

اكنون به ريشه هاي عراقي كردن مساله كرد در عراق پرداخته و در ادامه به تروريسم دولتي عراق و تاوان هاي رژيم بعث خواهيم پرداخت.



1 امت واحد عربي، حامل پيام جاودانه

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

86/06/07 18:46

انفاليسم(3)

 

 

عراقي كردن مساله‏ي كرد در عراق

 

كشور عراق بسته بندي سياسي شيعي- سني و كردي است كه پس از فروپاشي امپراتوري عثماني در سال 1918، از ويرانه هاي آخرين امپراتوري خاورميانه سربر آورد. مهمترين عاملي كه انگلستان فاتح را به تاسيس اين بسته بندي سياسي به عنوان يك كشور مستقل تشويق مي كرد، منابع سرشار نفت كركوك، موصل، خانقين بود كه اين سرزمين را در زمره‏ي بزرگترين اراضي نفت خيز جهان قرار مي‏داد.

از همان آغاز تاسيس دولت عراق و الحاق اجباري كردستان به اين بسته بندي، چند شيوه‏ي مختلف براي «عراقي كردن مساله‏ي كرد» نمود پيدا مي‏كند:

1-               عراقي كردن انگليسي : كه بازيگران عمده‏ي آن بريتانيا و ملك فيصل بودند. اين دوره از تاريخ با انعقاد «پيمان لوزان» در سال 1923 آغاز و باورود عراق به «جامعه‏ي ملل» در سال 1932 وارد مرحله نويني شد. همزمان، در اين دوران نهضت ملي كرد در عراق روبه توسعه گذارد. مهمترين ويژه گي اين دوران «تعديل عراقي كردن انگليسي» با گردن نهادن به هويت كردها در كنار اعراب به عنوان يكي از اقوام تشكيل دهنده‏ي عراق بود.

2-               عراقي كردن بورژوازي ملي: كه بازيگران آن، عناصر راست گرا و پان عربيست ها بودند. از سال 1936 به اين سو، پان عربيسم، ايده‏ي «نازيسم» را براي وصول به مقاصد برگزيد كه «رشيد عالي» و «هيتلريسم» او مثال برجسته‏ي اين مدعاست. اگر چه نازيسم، فرصت كافي براي القاء انديشه هاي خود در روح فاشيسم عربي نيافت، اما امواج آن به عراق رسيد و در كوچ اجباري كردهاي «خانقين» توسط نيروهاي نژاد پرست عراق تجلي يافت.

3-               عراقي كردن چپ ومترقي:كه سوسياليستهاي عراقي و ماركسيستهاي عرب، مناديان آن بودند. سوسياليستهاي عراق و ماركسيسم عربي نيز با پيروي از انديشه ي:

 -ملت بالادست (عرب)وملت پايين دست (كرد)

- تلاش براي همزيستي كرد و عرب به هر قيمت

- ايجاد سيستم دمكراتيك براي ملت بالا دست و ملت پايين دست بر اساس تئوري برادر بزرگ و برادر كوچك

 -بوجود آوردن ملت شماره يك (عرب) و ملت شماره دو (كرد)

 -پذيرش زبان عربي بعنوان زبان«رسمي»

-به رسميت شناختن مشروعيت سلطه‏ي عراق عربي بر كردستان:

 ايده‏ي دمكراسي براي ملت عرب و اتونومي براي ملت كرد در چارچوب عراق مستقل را شعار خود قرار دادند كه متاسفانه اين ديدگاه، تاثيري ويرانگر بر «نهضت رهايي بخش ملت كرد» و «كرديسم» او نهاد.

4-               پان عربيسم: كه از همان ابتدا، حركت سياسي ملت كرد را «ناقض اتحاد عربي» و ملت كرد را بخش لايتجزاي عراق و سرزمين عربي خواند. «پان عربيسم» نه تنها جنوب كردستان، بلكه از شمال تا «دياربكر» و از شرق، بيشتر مناطق كردنشين در ايران را بخشي از سرزمين عربي انگاشت. «پان عربيسم» سرانجام در قالب «حزب بعث عراق» پرداخته و تئوريزه شد.

نگاهي كوتاه به دوران هاي كلان سياسي تاريخ عراق از آغاز شكل گيري تا هنگام فروپاشي حزب بعث در مارس 2003 گوياي چند نكته‏ي اساسي است:

1-               بسته بندي شيعيان عرب جنوب، سني هاي عرب مركز و كردهاي شمال در چارچوب مرزهايي بنام عراق، مستلزم وجود سازوكاري مداوماً«متراكم كننده»جهت پاسداري از مرزهايي بود كه تنها وجه خط بندي آن، منافع سياسي اقتصادي دول فاتح و در راس آنها انگليس بود.

2-               عراقي كردن انگليسي و تحميل مهره اي چون «ملك فيصل» به عنوان يك «شاه وارداتي» به سرزمين تازه تاسيس عراق نيز سازوكاري كنترل كننده وسيستمي مركز گرا مي‏طلبيد كه در راس هرم آن، نيرويي كاملاً مقتدر مي‏بايست وجود داشته باشد.

3-               عراقي كردن چپ با شعار «دمكراسي براي عراق و خودمختاري براي كردها» عملاً راهي جز مشروعيت «سلطه‏ي عربي» (Arabic domination) و تقويت و تثبيت آن نمي‏شناخت.

4-               پان عربيسم عراق نيز با اولويت بخشي به «خود عربي» و «ديگري ستيزي غير عرب» كه ملت كرد در راس آن قرار است، چاره اي جز «سانتراليسم عربي» براي بسط و تداوم سلطه نمي‏يافت.

بنابراين، مركز گرايي قدرت در عراق و گرايش هاي افراطي در ساختار رژيم عراق، ريشه در شكل گيري كشور عراق و در هويت سازي مجعول براي يك هويت نامشروع داشته است و تداوم قواره‏ي سياسي عراق، مستلزم نيرويي قدرتمند، مركزي و مبتني بر سازوكارها ميليتاريستي بوده است. از اين رو نبايد شگفت زده شد اگر در طول تاريخ، شاهد ظهور مركز گرايي قدرت با اتكاء به ميليتاريسم و زايش ايده ئولوژي هاي افراطي چه در گذشته و چه در آينده‏ي عراق باشيم. ظهور، اتكاء و زايش هايي كه غالباً به صورت خشونت هاي سازمان يافته‏ي دولت هاي مركز گرا در قالب تروريسم دولتي- و البته گاه با آميزه هاي چون توجيه مذهبي و قدسيت عربي- اسلامي‏از تئوريهاي توطئه، توطئه هاي تئوريك مي‏آفرينند.

 

تاوان هاي رژيم بعث در تروريسم دولتي

1-               گلوله باران ملت كرد و كشتار جمعي بدون قايل شدن تمايز ميان نظاميان و غير نظاميان ( بر اساس قانون مصوب 1898 لاهه، عدم تفكيك نظامي و غير نظامي ومرگ توام با آزار در جنگ ممنوع است).

2-               كشتار جمعي زنان، مردان، پيرزنان، پيرمردان كودكان اطفال و نوزادان.

3-               تشكيل تيم هاي ويژه‏ي ترور و اعدام

4-               نابودي شهرها، شهركها، روستاها و مراكز تمدن

5-               استفاده از سلاحهاي شيميايي عليه شهروندان غير نظامي.

6-               غارت و چپاول اموال شخصي مردم بي دفاع توسط نظاميان، شبه نظاميان و جاش هاي وابسته به رژيم عراق.

7-                ربودن مجروحان شيميايي از بيمارستان ها و تير باران آنها.

8-               كوچ اجباري صدها هزار تن از روستاييان و استقرار آنها در بيابانهاي جنوب عراق.

9-               اسارت زنان و كودكان و ارتكاب اعمال شنيع و غير اخلاقي.

10-          شكنجه و تحقير زندانيان و ساكنان اردوگاهها.

11-          گرسنه و تشنه نگهداشتن اسرا و زندانيان.

12-          مسموم كردن اسرا و زندانيان با مواد غذايي آلوده.

13-          ايجاد مناطق ممنوعه در بخشهايي از كردستان.

14-          مين گذاري مناطق مسكوني.

15-          برهم زدن سيماي اقتصادي كردستان و بيكاري صدها هزار نفر.

16-          اسكان اجباري اعراب در مناطق كردنشين پس از اجراي سياست تهجير.

17-          تعريب مناطق كردنشين.

18-          صدور احكام عفو عمومي كاذب و اعدام تسليم شدگان.

بخش خاورميانه اي كميته‏ي ناظر حقوق بشر (MEW) در گزارش خود به موارد تروريسم دولتي اشاره مي‏كند:

1-               زير پاگذاردن همه قوانين، اصول و موازين بشري با اسارت، كشتار و حفر گورهاي دسته جمعي.

2-               اسكان اجباري گروههاي مختلف كرد در اردوگاهها.

3-               ربودن و ترور ساكنان كردنشين شهرها و روستاهاي كردستان.

4-               تشنه و گرسنه نگهداشتن اسرا و زندانيان.

5-               حفر گورهاي دسته جمعي با عمق بسيار و انباشتن آنها از اجساد غير نظاميان پس از تير باران.

6-               نمايش جسد تير باران شدگان در انظار عمومي جهت ارعاب ديگران.

7-               عدم رعايت موازين اخلاقي در مورد اسرا.

8-               عدم رعايت موازين انساني و شرعي به هنگام تدفين تير باران شدگان.

 

تروريسم مقدس عراق

 

مباني تروريسم مقدس عراق را مي‏توان بدين گونه مورد بررسي قرار داد:

1-               بعد تاريخي بخشيدن به امت اسلامي.

2-               بعد تايخي بخشيدن به امت عربي.

3-               بعد تاريخي بخشيدن به امر مقدس.

4-               تبليغ دين اسلام از بلندگوهاي تبليغاتي جهت تبليغ و تهييج اعراب عليه كردها. (Agitation propaganda)

5-               تبليغ مسئووليت ريشه دار ديني.

6-               تبليغ حذف كردها بعنوان مسئوليت الهي.

7-               نشر دين از راه جهاد و تبليغ، تنها به وسيله‏ي امت عربي.

8-               فرا اسلام بودن دين در وطن عربي.

9-               فرا انسان بودن مسلمان عرب.

10-فرا اعتقاد، فرا حفظ و فرا طرد دشمنان به دليل فرا اسلاميت عربي.

11- بهتر بودن عرب مسلمان از هر مسلمان غير عرب ديگر ولو با وجودحسن نيت.

12-خطا ناپذير بودن ذهن عرب مسلمان.

13-بي دين پروري مسلمان غير عرب در لفافه‏ي دين.

14-بدعت گذاري عرب غير مسلمان حتي در صورت حقيقت گويي.

15-اجتهاد عربي-اسلامي به عنوان يگانه اجتهاد مشروع.

16-نفي صفت حامل رسالت از غير عرب مسلمان.

17-تقديس و مشروعيت بخشي به اوهام و طمع ورزي خود (عرب) عليه ديگري مسلمان (غيرعرب)

18-بزرگ نمايي خود(عرب مسلمان) و كوچك نمايي ديگري (غير عرب مسلمان).

19-ايجاد بن بست هاي تبليغاتي خود (عرب مسلمان) عليه ديگري (مسلمان غير عرب).

20-شرف بخشي عربي به دين اسلام.

21-اسلام نمايي افراطي با هدف طرد عرب غير مسلمان.

22-انگيزه هاي كاذب بخشيدن به خود (عرب مسلمان) در برابر ديگري (مسلمان غير عرب).

 

انفال

 

«يوست هيلترمن» سرپرست كميته‏ي تحقيق مناطق كردنشين (MWE) مي‏گويد:

 «انفال، مجموعه عمليات نظامي سيستم بعثي عراق با مشاركت نظاميان ارتش، نيروهاي استخبارات، حفاظت ارتش و سازماندهي، اجرا و نظارت حزب بعث بود كه به كشتار بيش از يكصد هزار نفر منجر1 شد».

انفال به عنوان عمليات رسمي و برنامه ريزي شده دولت عراق در قالب تروريسم دولتي، نام آيه‏ي نخست از سوره‏ي مباركه‏ي انفال است كه به صورت توجيهي مذهبي براي «مهندسي كشتار جمعي» بعثيسم عليه كردها درآمد. هدف رژيم بعث از انتخاب اين واژه، مشروعيت بخشي ديني به عملياتي بود كه بر اساس «تفسير به راي»مقدس مآبانه:

1-               جهاد مسلمانان عرب عليه كفار كرد را توجيه مي نمود.

2-               جان و مال و ناموس كردها را بر اعراب حلال مي كرد.

اين در حالي است كه شان نزول سوره‏ي انفال بر اساس تفاسير اسلامي جداي از اين است:

1-               آيه‏ي نخست سوره‏ي انفال «يسالونك عن الانفال قل الانفال لله وللرسول» و آيه‏ي متاخر آن يعني و «اعلمو انما غنمتم من شي فان الله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل» مبين آن است كه:

-                     انفال، جهاد مسلمان عليه كافر است.

-                     غنايم، در ميدان جنگ بدست مي آيند.

2-               مفسرين اسلامي در شرح آيات مربوط به سوره‏ي انفال و خود واژه، ديدگاههاي جالب توجهي ارائه مي كنند:

-                     «ابو هلال العسكري» مي گويد:

الغنيمه اسم لما اخذ من الاموال المشركين بالقتال(غنيمت، اموالي است كه در جنگ، از مشركين به دست مي آيد).

-                     در كتاب «صفوه البيان لمعاني القرآن» آمده است:

-                      انفال هي الغنايم الماخوذه من الكفار قهرا بالقتال(انفال غنايم بدست آمده از كفار درميدان جنگ است).

اين در حالي است كه ويژه گي عمليات انفال كاملاً متمايز از شان نزول آيه و تفاسير مربوط به آن است:

-                     قربانيان عمليات انفال، 100درصد مسلمان بوده اند.

-                    كردهاي مسلمان، غير نظامي و روستاييان بي دفاع بوده اند.

-                    ميدان جهاد، خانه روستاييان بي گناه و اغلب كشاورز بوده است.

3-               نكته‏ي جالب توجه آن است كه علاوه بر استفاده‏ي رژيم بعث از يك واژة قرآني( انفال)، اين عمليات كه به ويراني بيش از 4500روستا، مرگ 182000 انسان بيگناه(9200مردو9000زن از تمامي گروههاي سني) و كشتار 1815 زن باردار انجاميد، در اسناد رسمي بعث و ارگانهاي بعثي بعنوان يك عمليات مقدس، ثبت شد. روزنامه ي« الثوره» ارگان رسمي حزب بعث، بارها از عمليات انفال بعنوان «عمليات سركوب مخالفان» و « سركوب مقدس» ياد مي كند و حتي پس از پايان عمليات، شركتهاي بزرگ دولتي با نام «الانفال» ثبت و در گرامي داشت عمليات «فتح كبير»، مراسم ساليانه اي نيز برگزار مي شده است.

4-                عمليات انفال در هشت مرحله، از تاريخ 23 فوريه‏ي 1988 درمناطق كردنشين تحت سلطه‏ي عراق آغاز و در 6 سپتامبر همان سال پايان يافت.

-انفال يكم

 -ويژه گي هاي زماني:

1- تاريخ شروع: 23 فوريه‏ي 1988

2- تاريخ پايان: 19 مارس 1988

-ويژه گي هاي ارتباطي( نوع رابطه): عمليات نظامي عراق عليه كردها

-ويژه گي هاي مكاني(كجا اتفاق افتاده است؟):

منطقه‏ي سرگر، برگلو، روستاهاي سورداش، عمر، شدله ومنطقه‏ي جافايه تي در شمال سليمانيه.

-خصوصيات فعلي(ماهيت عمل چگونه بوده است؟):

 1- برآورد كشته شدگان( 250-200نفر).

2- كوچ اجباري چندين هزار نفر.

3- عمليات نظامي بوسيله‏ي سلاحهاي متعارف.

-خصوصيات فاعلي( فاعل كدام است؟)

 سرفرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در تاريخ 19 مارس 1988 طي بيانيه‏ي شماره‏ي 3087 اعلام كرد:

«خيانتكاران و مزدوران.. . . و صهيونيسم از شمال عراق رانده شدند». 1

در 23 فوريه‏ي همان سال، وزارت دفاع عراق در بيانيه اي رسمي اعلام كرد:

«تمام نظامياني كه در عمليات انفال كشته مي شوند، « شهيدان قادسيه» اند». (بالاترين درجه‏ي شهادت براي نظاميان عراقي).

-انفال دوم

-ويژگي هاي زماني:

1- تاريخ شروع: 22 مارس 1982

2- تاريخ پايان:1 آوريل 1988

- ويژگي هاي ارتباطي( نوع رابطه):

عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها.

 -ويژگي هاي مكاني( كجا اتفاق افتاده است؟):

منطقه‏ي جافايه تي، منطقه‏ي قره داغ، روستاي كوشك، نكسيه. چي سنور، عمر فلاح و منطقه‏ي زرده در غرب «دوكان».

-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه بوده است؟)

1- كشتار بيش از 12000 غير نظامي

2- كوچ اجباري جمعي روستاييان

3- شيميايي باران منطقه(روستاهاي سيو سنيان و تكيه)

4- عمليات نظامي متعارف

5- اسكان آوارگان در اردوگاههاي«كلارو كفري»

-خصوصيات فاعلي:

 سرفرماندهي كل نيروهاي مسلح عراق در بيانيه‏ي شماره‏ي 3109 اعلام كرد:

«منطقه‏ي قره داغ به كلي پاكسازي ودست خيانتكاران از روستاهاي منطقه پاك شد». 3

-انفال سوم

-ويژه گي هاي زماني:

1-               تاريخ شروع: 7 آوريل 1988‌

2-                تاريخ پايان: 20 آوريل 1988

-ويژه گي هاي ارتباطي ( نوع رابطه):

 عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها.

 ويژگي هاي مكاني: (كجا اتفاق افتاده است؟):

 منطقه‏ي توز خورماتو، قادر كرم، سنگاو، چمچمال و روستاهاي منطقه.

-خصوصيات فعلي( ماهيت عمل چگونه بوده است):

1- كشتار بيش از 2000 غير نظامي.

2- ويراني 728 روستا.

3- كوچ اجباري 40 هزار خانوار.

4- استقرار 26 هزار خانوار در اردو گاهها وزنداني كردن 14 هزار خانوار.

5- شيميايي باران.

6- عمليات متعارفي نظامي.

7- آغاز سياست زمين سوخته و نابودي آثار حيات.

-خصوصيات فاعلي:

 بخشنامه‏ي شماره 297 مورخ 5 مارس 1988 دفتر شمال حزب بعث با فرمان استقرار آواره شدگان در پادگان« قوره تو» وابسته به استخبارات عراق.

-انفال چهارم

-ويژگيهاي زماني:

1- تاريخ شروع:3 مي 1988

2-تاريخ پايان:8 مي 1988

-ويژگي هاي ارتباطي: (نوع رابطه):

 عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها

ويژگي هاي مكاني:(كجا اتفاق افتاده است؟):

مناطق گويتپه، پيرمكرون، باينجان، دوكان، تق تق و شوان و در شرق رودخانه زاب كوچك.

-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه است)؟

1- كشتار بيش از 10 هزار نفر

2-كوچ اجباري هزاران خانوار

3- شيميايي باران منطقه

4-عمليات نظامي متعارف

5- ادامه سياست زمين سوخته و نابودي آثار حيات.

خصوصيات فاعلي:MEW 1بدون اشاره به شماره نامه‏ي ارتش عراق به نقل اين جمله از آن اكتفا مي كند:« 138 روستا نابود، سوزانده و پاكسازي شد».

-انفال پنجم و ششم و هفتم

ويژگي هاي زماني:

1-               تاريخ شروع: 15می 1988

2-               تاريخ پايان: 26آگوست 1988

-ويژگي هاي اتباطي:(نوع رابطه):

عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها

-ويژگي هاي مكاني:

 منطقه‏ي شقلاوه، رواندوز، باليسان، شيخ وسان.

-خصوصيات فعلي:(ماهيت عمل چگونه بوده است؟)

1- كشتار بيش از 50 هزار نفردر سه مرحله‏ي انفال

2-كوچ اجباري هزاران خانوار

3-شيميايي باران روستاها

4-عمليات نظامي متعارف

5- تداوم سياست زمين سوخته و نابودي روستاها.

خصوصيات فاعلي:

1- تلگراف شماره 1137 مورخ7 ژوئن 1988 راجع به بازداشت اهالي دو روستاي «گروان» عليا و سفلي

2- نامه‏ي محرمانه شماره 1475 مورخ 7 ژوئن1988 از سوي فرماندهي دسته‏ي اركان سپاه و پيشنهاد توقف عمليات

3- نامه‏ي محرمانه شماره 519 مورخ 7 ژوئن در پاسخ به نامه شماره ي1475 در مورد لزوم تداوم عمليات در مناطق باليسان و سماقولي از سوي ستاد فرماندهي منطقه‏ي شمال.

4- نامه‏ي محرمانه شماره‏ي 861 با فرمان شخص صدام حسين به تاريخ 20 جولاي 1988 جهت تداوم عمليات انفال با قدرت و شدت بيشتر.

5- نامه‏ي محرمانه‏ي شماره943 با امضاي صدام حسين در مورد توقف عمليات به منظور تجديد قوا و باز خواني عمليات.

6-نامه‏ي محرمانه‏ي شماره 1076 با امضاي علي حسن المجيد و فرمان نابودي نهايي خرابكاران.

 -انفال هشتم

ويژگي هاي زماني:

1-               تاريخ شروع:25 آگوست 1988

2-               تاريخ پايان: 6 سپتامبر 1988

-ويژگي هاي ارتباطي( نوع رابطه):

 عمليات نظامي ارتش عراق عليه كردها

-ويژگي هاي مكاني:(كجا اتفاق افتاده است؟)

 منطقه بادينان.

-خصوصيات فعلي( ماهيت عمل چگونه بوده است؟)

1- انفال هشتم پس از اعلام آتش بس جنگ ايران و عراق اتفاق افتاده است.

2- كشتار بيش از 18000 غير نظامي

3- شيميايي باران

4- عمليات متعارف نظامي.

-خصوصيات فاعلي:

1-               نامه‏ي شماره 1076 مورخ 16 آگوست 1988 در مورد تصرف مناطق زاخو و شيخان.

عمليات انفال در زميني به مساحت 7729 كيلو متر مربع از سرزمين كردستان و در يك دوره‏ي زماني فعال يكصد روزه انجام گرفت و علاوه بركشتار مستقيم ناشي از عمليات متعارف نظامي، شيميايي باران و سياست زمين سوخته، هزاران اسير ديگر بر اثر گرسنگي، تشنگي، بيماري، تير باران و مهمتر از همه كشتارهاي دسته جمعي جان باختند.

گزارشهاي تكان دهنده ي«Middle East Watch» در مورد اين عمليات كه پس از جنگ نخست خليج فارس تهيه و چكيده ي14 تن سند اداره‏ي اطلاعات نظامي ارتش، استخبارات، و ستاد فرماندهي منطقه‏ي شمال بود، شايد تنها گوشه اي از اسناد اين عمليات وحشيانه است.

« ژاول هيلبرگ» در باره‏ي انفال مي گويد:«سه مرحله‏ي انفال شامل شناسايي، بازداشت و كشتار جمعي، نمونه اي واقعي از هولوكوست است. ( هولوكوست به معناي دوزخ مرگ، عمليات نازيسم آلمان عليه يهوديان در جنگ دوم جهاني بود).

هيأت ويژه‏ي كنگره‏ي آمريكا بدنبال بازديد از مناطق كرد نشين، در گزارش خود با عنوان«جنوب، جنگ و وحشيگري نظامي» مي گويد:

«حكومت، بيرون راندن كردها از روستاهاي كوهستاني و استقرار آنها در دشتها را آغاز كرده است. اردوگاههاي آوارگان كرد«مدينه النصر» نام دارند. يكي از افسران عراقي مي گويد:استراتژي جديد ما به گونه اي طراحي شده است كه بيشترين نظارت و كنترل را بر «بابا علي» ها اعمال كند. « بابا علي» اصطلاحي است كه اعراب عراق براي تحقير كردها، ايشان را بدين نام مي خوانند. حكومت عراق، تمام روستاهاي كرد نشين را با خاك يكسان كرده است. جداي از درختان ميوه‏ي خشك، گورستان هاي معمولي و گورهاي دسته جمعي، رد پايي از حيات نمي توان ديد. عراق چون يك سپاه اشغالگر و غريب در كردستان رفتار مي كند. در گلوگاههاي ايست و بازرسي، سربازان عراقي، كردها را تحقير و به شوخي از آنها شناسنامه و اوراق هويت مي خواهند. رژيم عراق، مردم كردستان را به سوي راديكاليسم سوق مي دهد تا توجيهي مناسب براي تداوم حضور مسلط نظامي و ايجاد ساختار زورمندانه ارائه كند». 2



1 برآورد نزديك به واقعيت،182000 نفر است

1 ئه نفال كاره سات، ئه نجام وه رهه نده كاني، يوسف دزه يي، هه ولير 2001،ص92   

3 همان،ص 103

1 Middle Eaast Watch

2 همان،ص 326

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

86/06/07 18:45

انفاليسم(4)

 

انفاليسم، ريشه هاي رواني

 

نگاهي كوتاه به مفاهيم روان شناسي، روان شناسي ادراك و روانشناسي رفتارهاي ناهنجار، مسير مناسبي براي آسيب شناسي« انفال» به عنوان محصول تروريسم دولتي و تروريسم مقدس باز مي گشايد.

همچنانكه پيش از اين گفته شد كشور عراق بسته بندي سياسي ناهمگوني است كه از پايان جنگ اول جهاني تاكنون، بستره‏ي مناسبي براي سر برآوردن نظام هاي مركز گرا و خشن جهت پاسداري از مرزهاي ساختگي فراهم آورده است. تسلط نظاميان انگليسي و سركوبهاي نظامي آنها در كردستان، توجه عميق به پان عربيسم، ديدگاههاي افراطي چپ و سرانجام بعثيسم، مسيرهاي اصلي پرخاشگري به ديگري( تهديد خارجي) وخود (تهديد داخلي) بوده اند. اين پرخاشگري با ترسيم «ديگري» در نهايت زشتي و معرفي «خود» در نهايت نيكي، ضمن معرفي«خود» در كمال «حقانيت» و «پويندگي»، ابزار« قطبي كردن» را بر مي گزيند و ناگزير از تداوم اين وضعيت، به «جو سازي»، «تبليغ»، «دشمن سازي روزمره» و « ديگري آفريني مداوم» روي مي‏آورد.

«خود» بعثي هنگام دشمن سازي روزمره در پهنه فرا مرزي، ايران، آمريكا و اسراييل را به عنوان تهديد هاي خارجي وبهنگام «ديگري آفريني مداوم»، كردها را به عنوان تهديد داخلي عليه سرزمين عراق- و حتي دروازه هاي دنياي عرب مي‏شناساندو با هويت بخشي جديد به عراق از طريق جنگ، ضمن انهدام رواني مردم عراق، مانع هر گونه فرماسيون بالقوه ي«دگرانديش» مي شود. هويتي كه جنگ، يگانه ارزش در آن محسوب و به محض اتمام تهديد خارجي، متوجه داخل مي‏گردد. اين تهديد هنگامي مضاعف مي‏شود كه بعثيسم، ناتوان از پيروزي بر« تهديد خارجي» براي سرپوش گذاردن بر حقارت هاي تايخ معاصر عرب، عليه ملتي بي دفاع و تحت سلطه در شمال كشور خود- كه اتفاقاً هر گز به سلطه‏ي عرب- گردن ننهاده است، عقده گشايي مي‏كند و باطرح عنواني مقدس (انفال)، مرگ مي‏آفريند. درحوزه‏ي روان شناسي سياسي، بعثيسم به عنوان يك نظام توتاليتر در پهنه داخلي، اقدامات زير را مرتكب مي‏شود:

1- تلاش براي از بين بردن امكانات شكل گيري هرگونه فرماسيون بالقوه.

2- اتمي(ذره اي) كردن توده ها با هدف بي هويت نمودن آنها.

3- تعريف آرمان هاي ساختگي جديد.

4- تبليغات سنگين و همه جانبه.

5- هويت بخشي جديد با انسجام نسبي.

6- ايجاد سيستم كنترل پليسي در مراحل اوليه.

7- بوجود آوردن سيستم خود كنترل پليسي در مراحل ميانه.

8- مطلق كردن سلطه در مرحله تثبيت.

در حوزه روانشناسي ادراك، ابتدائاً مي‏بايست سه كيفيت ادراك را مورد بررسي قرار دهيم:

1- ادراك غرفه در هوس

2- ادراك هوس آلود

3- ادراك معقول

-ادراك غرفه در هوس بر اثر انهدام رواني و پذيرش نظام پاداش وتنبيه در سيستم گزينش و ارتقاء در ارتكاب اعمال شريرانه و ضد انساني كه كشتن را به عنوان عامل موفقيت معرفي نموده است، در يك ساخت ادراكي جداگانه، كاملاً «هويت پذير» شده و متأثر از تنفس در فضاي تبليغاتي نظام هاي توتاليتر كه مهمترين ابزارهاي آن غلبه كردن با زبان زور و تهديد و در نهايت كشتن است، از پشتوانه هاي ايدئولوژيك لازم براي ارتقاء به هر قيمت ممكن انباشته شده است.

- سيستم ادراك معقول، نظام ادراك هاي منطبق با واقعيت است كه با تأثير ناپذيري از سازوكارهاي هويت بخش نظام هاي توتاليتر، بزرگترين قرباني شمشير آخته‏ي چار چوب تماميت خواه است. ادراك معقول با پذيرش عناصر شناختيك در گام هاي نخست و تطبيق مداوم« هويت هاي از پيش تعريف شده» ي نظام هاي توتاليتر، با تعقل و تفكر درادامه، ابتدا به صورت واكنشي به تعريف الگوهاي رفتاري پرداخته و در ادامه به عنوان يك كنشگر به زنده كردن واقعياتي مي‏پردازد كه از وجدان ادراك هاي غرفه در هوس و هوس آلود محو شده اند. ناگفته پيداست كه يك كنشگر در فضايي تماميت خواه، با چه سرنوشتي روبرو خواهد بود.

- ادراك هوس آلود، ويژگي نيمه خود آگاهي است كه در فضايي سايه روشن، واقعيتها را مي‏بيند، اما آن ها را در نمي‏يابد. ادراك هوس آلود با برگزيدن الگوهايي كه به سمت «ارزش هاي تعريف شده» و نه «متعارف» متوجه هستند به آنچه« «هنجارهاي دگر ساخته» مي‏توان ناميد، پاسخ مي‏دهد و « خود » را به گونه اي تعريف مي‏كند كه تنها معرف نقش اجتماعي شده‏ي او از جانب «فرا خود»باشد. ادراك هوس آلود، صرفاً واكنش به‌«نقش هاي دگر ساخته»در عين كشاكش دروني با «خود نيمه آگاه» است.

مهمترين ويژگي هاي ادراك هوس آلود عبارتند از:

1-               نيكو جلوه دادن

2-               زينت دادن

3-               آماده كردن

4-               پذيرش تدريجي

5-               مشتبه ساختن

6-               انحراف

7-               گمراه كردن

8-فريب دادن

9-وعده

10- آرزوهاي موهوم

11- وسوسه

12- امر كردن

13- سرگرداني فكري

14- نيمه خود آگاهي

15- احساس ضعف

16- حقيقت ناپذيري

17- سفاهت

18- اضطراب

19-گمان

20-برداشت غير واقع بين

21- قياس غير منطقي

اما در حوزه‏ي روانشناسي رفتار و رفتار ناهنجار، سه مقوله‏ي مهم را مورد بررسي قرار مي‏دهيم:

1 - ناكامي

2 - تعارض

3- مكانيسم دفاعي.

-ناكامي:رفتارهاي نابهنجار در حوزه روان شناسي سياسي، غالباً در مورد كساني اتفاق مي‏افتد كه پيش از اين، آنها را به عنوان«صاحبان ادراك هوس آلود» و ادراكهايي كه در فضايي مه آلود، واقعيات را در نمي‏يابند، معرفي نموديم. پاسخ رواني ناشي از ناكامي، اضطراب فراينده اي به همراه مي آورد كه مهمترين ابزارهاي رهايي از اين اضطراب، برخوردهاي غير انساني با اسرا، نظاميان و غير نظاميان «ديگري» و احياناً «تجاوز» وقتل است، البته اين حالت متأثر از ايجاد انگيزه هاي كاذب با هدف حل مشكلات دروني ناشي ازتعارضات و فشارهاي دايم و فراينده‏ي مضمحل كننده‏ي شخصيت انساني (فشارهاي بيروني و دروني)، ديد واقع نگر را تحريف و فضاهاي سايه روشن را به سوي« تعادل سايه اي» شخصيت هدايت مي كند. مهمترين ابزارهاي برخورد با احساس ناكامي عبارتند از:

-تحمل

-تسليم

-اعتراض

-تعارض:انسانهاي با انگيزه هاي متفاوت، هنگام برخورد با برخي موانع غير قابل حل، احساس ناكاميFrastration))مي كنند. ناكامي در انتخاب بين چند انگيزه هم به نوبه‏ي خود، به كشمكش دروني مي انجامد كه محصول آن چيزي جزتعارضConflict))نيست. تعارض نيز به چند دسته تقسيم مي شود:

1- تعارض هنگامي كه دو انگيزه‏ي جاذب ومثبت وجود دارد(Approach-Approa conflict):هنگام تعارض بين دوانگيزه‏ي جاذب و در شرايطي كه فرد مجبور به انتخاب وضعيتي است كه جاذبه‏ي كمتري دارد، اين انتخاب به ناكامي منجر ميشود. پاسخ فرد در اين حالت، به كار گيري ابزارهايي چون خشونت، تجاوز و تعدي است.

2- تعارض هنگامي كه دو انگيزه منفي و دافع وجود دارد((Avoidance- Avoidanc Conflict:دراين حالت، فرد مجبور به پاسخ دادن است، اما در هر حال، اجبار به انتخاب از سوي فرد توسط سيستم تماميت خواه، نتيجه اي جز ناكامي به بار نخواهد آورد.

3- تعارض هنگامي كه يك انگيزه جاذب و يك انگيزه‏ي دافع وجود دارد(Approach- Avoidance Conflict):در اين حالت فرد در حال تعادل مي تواند با برگزيدن انگيزه‏ي جاذب، به انتخاب بپردازد. در هر يك از حالات مذكور، هنگامي كه فرد از حالت تعادل خارج شود و يا انگيزه هاي او در تقابل با نظام هاي تماميت خواه قرار گيرد، تعارض هاي موجود به صورت«پريشاني» ظاهر مي شوند. پريشاني حاصل شده نيز يا به وسيله‏ي القاي انگيزش هاي رواني «تهديد»، «تطميع» و«تحميق» تعديل و يا بوسيله‏ي مكانيسم هاي دفاعي كه به شكل نيمه خود آگاه، فرد را از مواجهه‏ي مستقيم با پديده هاي اضطراب زا مصون نگاه مي دارند، از پريشاني كاسته و بدين ترتيب تعارض هاي منجر به پريشاني، در طول زمان، به سود نظام هاي تماميت خواه حل مي شوند.

-مكانيسم هاي دفاعي:در بسياري از موارد، ناكامي و اضطراب، صاحبان ادراك هوس آلود را وا مي دارد با توسل به مكانيسم هاي دفاعي، ذهنيت نيمه خود آگاه خود را از توهم رهانيده با انجام اقداماتي، ذهن آشفته‏ي خويش را آرام سازند. مكانيسم هاي دفاعي، معمولاً پس از آلوده شدن فرد به خشونت توسط سيستم و قرار گرفتن ذهن وفكر آدمي در تناقض و آشفتگي دايمي به كار مي افتند تا او را از اين وضعيت برهانند.

مكانيسم هاي دفاعي(Defense Mechanisms)، پاسخ هاي نيمه خود آگاه و اكتسابي فرد در برابر اضطراب خاطر فراينده هستند.

مهمترين مكانيسم هاي دفاعي شناخته شده عبارتند از :

-جابجايي (displacement):انتقال احساسات منفي از «خود» به «ديگري».

-همانندسازي(Identification):همانندكردن «خود» با«فراخود».

-توجيه(Rationalization):دليل تراشي نابجا براي توجيه اعمال «خود».

-جبران(Compensation): كاستن از اضطراب ناشي از خود كم بيني با ارتكاب اعمالي كه احتمال توفيق بيشتري در آن وجود دارد.

 -خيالبافي(Fantasy): پناه بردن به خيال خويش براي خروج از دنياي واقعي ناكامي ها و تعارضات.

1-                واپس زني(Repression):خارج كردن خاطرات ناگوار و غير قابل تحمل از دايره‏ي آگاهي« خود».

2-                سرزنش(Blaming):فرافكني جنايات به «فرا خود».

3-               سمپاتي(Sympathism):جلب همدردي« خود» هاي ديگر براي «توزيع اضطراب خود».

4-               باطل سازي(Undonig ):پذيرش مجازات نسبي و تلاش جهت تعديل و خنثي سازي آن.

5-               انكار(Denail ):ناديده گرفتن انكار حقايق براي خنثي سازي اثر حقايق نامطلوب.

11-بازگشت(Regression):باز گشت به رفتارهاي ابتدايي و اوليه جهت رهايي از اضطراب.

12- بي قراري(Restlessness):تداوم اضطراب و به صورت عادت در آمدن آن.

 نهايت آنكه نظاهاي تماميت خواه با به وجود آوردن سيستم اجتماعي مطلوب خود متعاقب انهدام رواني و به وجود آوردن پشتوانه هاي ايدئولوژيك لازم، نيروهاي خود را براي بي عاطفه كردن، ايجاد نفرت، حقير ديدن و جنايت، آماده و با فروريختن سدهاي دفاعي رواني، آرمان هاي ساختگي خود را جهت وصول به اهداف خود ابزار نموده مسيرهاي پرخاشگري را در «طول» مقاصد خود كاناليزه مي كنند.

در اين ميان، بعثيسم بعنوان مدلي از يك نظام توتاليتر بااستفاده‏ي بهينه از روانشناسي سياسي، روان شناسي ادراك و روان شناسي رفتار نابهنجار، زير مجموعه هاي خود را به شيوه هاي زير« هويت پذير» مي كند:

1-               «خود» «حق» و «ديگري» «ناحق»

2-               تقديس «خود»

3-                هويت بخشي جديد

4-                تئوري توطئه

5-                فريب هاي عيني و ذهني

ايدئولوژي بعثيسم در نهايت، با ايجاد روان شناسي خاص در بدنه‏ي ارتش عراق كه در مقابل « ديگري» وحشي است، «هويتي» مي پردازد كه در مقابل «فرا خود»، در برابر لگد خوردن تنها زوزه مي كشد.

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |

86/06/07 18:44

انفاليسم(5)

 

انفاليسم تروريسم مقدس+تروريسم دولتي

 

«انفاليسم» نه بعنوان يك پديده‏ي محدود به زمان و مكان خاص، بلكه ويژگي نظامهاي توتاليتر و تماميت خواهي است كه با هدف«مطلق كردن سلطه» بر جامعه‏ي تحت تسلط خود، تلاش مي كنند آرمان هاي ساختگي خود را به عنوان « ايدئولوژي برتر» بر جامعه تحميل كنند. به كارگيري خشونت در قالبي سازمان يافته و تقديس آرمان هاي ساختگي- خواه به لحاظ اخلاقي و خواه به لحاظ مذهبي- مهمترين ابزارهاي اين گونه نظام هاست. انفاليسم به عنوان محصول بعثيسم، واژه اي است كه به لحاظ ماهيت، ممكن است در تمامي نظام هاي توتاليتر- اگر چه با اسامي متفاوت- در زمان ها و مكان هاي مختلف تكرار شود.

مهمترين ويژگي هاي انفاليسم كه تلفيقي از انگيزش ديني و سلطه دولتي مي تواندباشد، به تفكيك قابل بررسي است:

-به ناحق، حق دادن به خود در حذف «ديگري».

-                    اسطوره‏ي كاذب امنيت عربي

-                    اسطوره‏ي واهي رسالت جاودانه

-                     مفاهيم دروغين و كاذبي چون « دروازه‏ي دنياي عرب» كه تنها ابزاري سياسي براي افراطي گري و خشونت است.

-                     اسطوره‏ي كذايي سرزمين عربي

-                    ارائه‏ي اسطوره هاي امنيت عربي و سرزمين عرب به عنوان نقطه اتكاي اتفاق نظر عربي در رهبري جهان عرب

-                     ارائه‏ي تفاسير عالماً تحريف شده

-                    ارائه‏ي اصطلاحات عوام پسند و تعمدا موهوم

-                     ارائه‏ي فرضيات مخدوش و معيوب

-                     ناسازگاري فرضيات با تحليل صحيح واقعيتها

-                     منحرف نمودن اذهان

-                     انديشه هاي توسعه طلبانه

-                    معرفي ملت كرد بعنوان طفيلي واحد ارگانيك عربي

-                    رهانيدن عراق از شر تهديد قومي كردها

-                    جنبه‏ي حقوقي و قانوني بخشيدن به خشونت سازمان يافته دولتي

-                    نفرت سازي و عداوت پيشگي سيستماتيك

-                     اكراه از قبول حق تعيين سرنوشت ملت كرد

-                     سلطه‏ي ايدئولوژيك و سركوب خشن

-                    تقديس عمليات نظامي به عنوان امر مقدس

-                     سركوب ملت كرد را در لفافه دعاوي مقدس پيچيدن

-                     ستايش خشونت سازمان يافته‏ي دولتي به عنوان مسئوليت ديني

-                    سركوب مقدس ملت كرد به بهانه وجود خطر واقعي ضد مقدس

-                    تبليغات زهرآگين شبه مقدس

-                    تئو ريزه‏ي يك ايدئولوژي مقدس براي كشوري كه پس از لبنان، ‌ضعيف ترين حلقه از زنجيره‏ي جهان عرب است.

-                    بوجود آوردن بستره هاي استفاده‏ي مستمر از خشونت به وسيله توجيه شرعي

-                    جنبه‏ي ديني بخشيدن به تروريسم دولتي

-                    اخلاقي كردن خشونت با ابزارهاي ديني- اخلاقي

-                    گسستن لجام هاي اخلاقي به بهانه‏ي دين

-                    ظاهر عقلي و اخلاقي بخشيدن به رفتارهاي غريزي

-                    طهارت ديني به معناي طهارت نظامي و طهارت نظامي به معناي تطهير خشونت

-                    انتقال تروريسم از يك مجاري سياسي- نظامي به مجاري ديني- اخلاقي و مشروعيت بخشي بدان

-                     ايجاد تعهد اخلاقي- ديني براي نيروهاي عمل كننده جهت ممانعت از عقب نشيني روحي

-                    بوجود آوردن تيغه‏ي دو لبه اي كه هدف اصلي آن، امحاي فرهنگ و سنت هاي متمايز از عرب است.

-                    كاستن از بار شنيع خونريزي و كشتار به بهانه‏ي جهاد عليه كفار

-                    مباح كردن خون فرزندان ملت كرد به نام اصل مقدس و تعريف آن در معناي عدالت و شرافت براي توجيه افكار عمومي داخلي

-                     برخورداري از حمايت عمومي به عنوان يك اصل اخلاقي- ديني

-                     تعهد سازي اخلاقي- ديني براي نيروهاي عمل كننده جهت ممانعت از عقب نشيني روحي

-                     مقدس مآبي ضد اهريمني براي ارتكاب اعمال ديوانه وار، دستگيري، تجاوز و خونريزي

-                    در هم شكستن نهضت ملي كرد

 با مشاهده‏ي عوامل مذكور مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1-جوانان عراق در يك نظام ايدئولوژيك افراطي تحت تأثير «هويت» بخشي بعثيسم براي حذف« ديگري» پرورش مي يافتند.

2-بعثيسم به ارتشي اتكا مي يافت كه تروريسم دولتي در قالب جنگ و تقديس بخشي آرمان ساختگي ايده ئولوژيك، مهمترين عامل حفظ شور و التهاب در ميان نظاميان آن كشوربود.

3-پست ترين غرايز نفرت، انتقام، فريب و نيرنگ به نام دين در قالب بعثيسم انجام مي پذيرفت.

4- از آنجا كه نظام بعثي متكي بر ارتشي بود كه در صورت شكست، خود نيز از هم مي پاشيد، بوجود آوردن يك ايدئولوژي كه «‌ديگر آفريني روزمره» و «جنگ افروزي مداوم» با توجيهات مقدس مآب از ويژگي هاي بنيادين آن باشد، لازم مي نمود. به همين خاطر نظام بعث، ازلحظه‏ي شكل گيري تا زمان سقوط، با بر جسته نمودن تهديد هاي خارجي متأثر از اسطوره هاي كذايي و تهديدهاي داخلي ناشي از «آرمان سازي هاي مصنوع»، تلاش نمود از اتهامات بي پايه، بهترين «تئوري هاي خشونت» بيافريند، اگر چه سرانجام« خود»، در دام تئوري ساختگي، به ورطه‏ي سقوط افتاد

كوتاه سخن آنكه «انفاليسم» به عنوان مدلي گويا، محصول ناميمون تروريسم دولتي و تروريسم مقدسي بود كه با آفرينش، تئوريزه وپراكتيزاسيون آن، شقاوت «قوم پرستانه- دين ابزاري»ديگر بر صفحات تاريخ سده‏ي بيستم افزود.

      

سرانجام

 

جامعه اي كه از گروههاي نژادي-آييني متفاوتي تشكيل شده است، داراي زندگي سياسي-ديني گوناگوني نيز هست. از اين رو پذيرش اين اصل كه گروههاي مختلف يك جامعه مي توانند درفضايي متكثر زندگي كنند، كاملا طبيعي مي نمايد.

اگر پاراگراف فوق را تركيبي از يك پديدار اجتماعي(بخش نخست پاراگراف)و يك مكتب فكري(بخش اخير پاراگراف) بدانيم، انحراف از اين ايده‏ي فكري، مولد ديدگاهي است كه همه‏ي حقيقت را تنها نزد خود جستجو كرده «حقيقت مطلق» را به كليت وجودي خود منحصرميكند. انحصارگري دربستردين (Exclusivism مونوپولي در اقتصاد  (Monopolism)و توتاليتاريانيسم Totalitarianism)) درعلوم سياسي، محصولات نهايي مكتب «انكار معرفت هاي بشر»هستند.. .

«انفاليسم»، در واپسين گام، ستانده‏ي عملي مكاتب تماميت خواهي است كه «خود» را مركز امكان وانتخاب دانسته قايل به «اصالت نوع واحد»هستند.. .

 

منابع:

1-                            ئه‏نفال،كاره‏سات،ئه‏نجاموره‏هه‏ندهكاني،يوسفدزه‏يي، هه‏ولير، 2001

2-                             بازنهكاني ململاني و ستراتيجي ئاسايشي نه‏ته‏وه‏يكورد، مه‏حموودمه‏لاعيزه‏ت، سليماني، 1999

3-                             كوردستانوئيستراتيژي ئه‏مني قه‏ومي، فه‏ريد ئه‏سه ‏سه‏رد، سليماني، 2000

4-                             ئهنفال وئايديولوژييهتي بهعس، مهلا بهختيار، روانگهو رهخنه، 2000

5-                             واژه نامه‏ي فلسفه و علوم اجتماعي، دكتر جميل صليبا، ترجمه‏ي كاظم برگ نيسي و صادق سجادي، تهران 1370

6-                             تروريسم مقدس اسراييل، ليويا روكاچ، ترجمه‏ي مرتضي اسعدي، تهران1375

7-                             انگيزه‏هاي رواني مقاومت نظاميان عراقي، گروه علوم انساني دفتر مركزي جهاد دانشگاهي، تهران1373

8-                             ژينوسايد ملت كرد، مارف گول، ترجمه‏ي بهزاد خوشحالي، همدان1378

9-                             خشونت وپابرجايي ديگري، مجله‏ي آفتاب، محمود رفيعيان سال دوم شماره، 18شهريور1381

10-                        Mew Genocide in Iraq. The compaign against kurds. Newyork. 1993

11-                        Michel focauli. Dicipline&punish. newyork. 1979

نوشته شده توسط بهزاد خوشحالی  | لینک ثابت |